خداى تعالى يكى را ببرد يكى ( 1 ) به بدل بيارد ، به دعاى ايشان خداى باران فرستد ( 2 ) و بلا بگرداند . گفتم ( 3 ) : خضر كجا باشد ؟ گفت : به جزاير ( 4 ) دريا . گفتم : تو او را بينى ؟ گفت : آرى . گفتم : كجا ؟ گفت : بموسم . گفت : اين در عهدى بود كه ميان مروان حكم و ميان ( 5 ) اهل شام قتال بود . او را گفتم : چه گويى در مروان حكم ؟
گفت : تا كجا برند او را جبّارى عاتى بود و طاغى ( 6 ) بر خداى تعالى . آنان كه در آن كالزار ( 7 ) كشته مىشدند ( 8 ) قاتل و مقتول و حاضر به دوزخاند . گفتم : من حاضر بودهام [ 82 - ر ] وقتى ( 9 ) ، نه تيرى انداختهام ، نه تيغى زدهام ، نه نيزهاى . و اكنون توبه مىكنم با خداى تعالى كه به امثال اين جايگاه ( 10 ) حاضر نشوم . گفت : نيك مىكنى ، همچنين كن .
گفت : ما در اين بوديم كه دو نان از ( 11 ) پيش ما بنهادند از شير سپيد ( 12 ) تر . مرا گفت : بخور . من و او از آن دو نان يكى نيك بجاى بخو [ ر ] ديم ( 13 ) و از يكى از نيمهء آن ( 14 ) ، نيمهء آن ( 15 ) از پيش ما برداشتند . من ندانم تا كه نهاد و كه برداشت و اوشترى ( 16 ) چرا مىكرد ، شتر بيامد بى آن كه كسى بياورد ( 17 ) و فرو خفت و الياس بر نشست ( 18 ) .
من گفتم : يا رسول اللَّه ! من در خدمت بيايم و با تو مى 1 » باشم . مرا گفت : تو با من نتوانى بودن . گفتم : من مردى مجرّد ( 20 ) ، زن ندارم و فرزند ندارم . گفت : برو و زنى بكن و از چهار زن احتراز كن : از آن كه نشوز كند و خلع كند و ملاعنه كند و مبارات كند ، از اينان احتراز كن . و از اين ( 21 ) گذشته آن را كه خواهى بزنى كن . گفتم : من تو
هامش
( 1 ) - دا : يكى را .
( 2 ) - لب : فرستاد .
( 3 ) - آج ، لب : گفت .
( 4 ) - آج ، لب : بحراين .
( 5 ) - آج ، لب : ندارد .
( 6 ) - دا : عاتيى طاغيى ، آج ، لب : عالى بود و طاغى .
( 7 ) - دا ، آج ، لب : كارزار .
( 8 ) - آب : شدند ، دا ، آج ، لب : مىشوند .
( 9 ) - دا ، افزوده : و لكن ، آج ، لب : و ليكن .
( 10 ) - دا : آن جاى .
( 11 ) - دا ، آج ، لب : در .
( 12 ) - آج ، لب : سفيدتر .
( 13 ) - دا ، آج ، لب : يكى بخورديم .
( 14 ) - دا : و از آن يكى نيمى .
( 15 ) - آج ، لب : آن نيمهء ديگر .
( 16 ) - دا ، آج ، لب : و او شترى داشت .
( 17 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : او را .
( 18 ) - آج ، لب : بر او نشست .
( 19 ) - دا : همى .
( 20 ) - دا : مردىام مجرّد ، آج ، لب : مردى مجرّدم .
( 21 ) - دا ، آج ، لب : از اينان .