و رها كرديم بر او در باز پسينان ( 1 ) .
( 2 )
سلام بر ال ياسين باد !
ما همچنين پاداشت ( 3 ) دهيم نيكوكاران را .
كه او از بندگان گرويدهء ماست ( 4 ) .
قوله ( 5 ) : * ( أَ ذلِكَ خَيْرٌ نُزُلًا ) * ، حق تعالى چون طرفى بر اجمال ذكر بهشت بگفت بر - سبيل تقرير بر لفظ استفهام فرمود : * ( أَ ذلِكَ خَيْرٌ نُزُلًا ) * ، گفت : آن بهتر است كه ذكر او رفت به نزل و فضل [ و افزونى يا درخت زقّوم . و نزل ، فضل باشد و ريع ، يقال : هذا طعام له نزل ، اى ريع و فضل ] ( 6 ) و قيل : نزلا ، أى رزقا . گفت : اين بهتر است يا درخت زقّوم ؟ و نصب نزلا بر تمييز است . اگر گويند اين آنگه روا باشد كه در زقّوم خيرى بودى تا آنكه گويند اين از آن در خير زيادت است ، از اين چند جواب است :
يكى آن كه اين لفظ استعمال كنند جاى ( 7 ) كه در معادل او از اين معنى هيچ نباشد ، چنان كه مالك سراى را گويند : هذه الدّار اولى بكذا ( 8 ) . و اگر چه در آن سراى كسى را ولايت نباشد . و جواب ديگر از او آن است كه سبب آن بهتر است يا سبب اين و آنچه به آن ادا كند ( 9 ) بهتر است يا آنچه به اين ادا كند ، على حذف المضاف و اقامة المضاف اليه مقامه . جواب ديگر آن كه : ايشان اعتقاد كردند كه در مقالت و مذهب ايشان خيرى ( 10 ) هست بر وفق اعتقاد ايشان گفت . جواب ( 11 ) ديگر آن كه ايشان گفتند : در زقّوم خيرى ( 12 ) هست در بعضى لغات ، چنان كه ذكرش بيايد ( 13 ) ، از اين سبب گفت خداى تعالى . و جواب بهترين ( 14 ) از اين همه آن است كه اين بر سبيل تهكّم و سخريّت فرمود حق تعالى تا سفاهت راى و سخافت خرد ايشان به ايشان نمايد كه آنچه ايشان
هامش
( 1 ) - دا : واپسينان .
( 2 ) - اساس ، آب ، دا : آل .
( 3 ) - دا : پاداش .
( 4 ) - آب : ما هست ، دا : مومن ما بود .
( 5 ) - آج ، لب : قوله تعالى .
( 6 ) - اساس و آب : ندارد ، از دا ، افزوده شد .
( 7 ) - آج ، لب : جايى .
( 8 ) - دا ، آج ، لب : بك .
( 9 ) - آج ، لب : كنند .
( 12 - 10 ) - لب : چيزى .
( 11 ) - آج : جوابى .
( 13 ) - آب : بيامد ، دا ، افزوده : پس .
( 14 ) - آج ، لب : بهتر .