تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
باشند به نعمت از منعم . آنگه گفت : من رضى بالجنّة عن اللَّه فهو ابله . * ( فاكِهُونَ ) * ( 1 ) ، عامّهء قرّا به الف خواندند : فاكهون ، و ابو جعفر خواند : فكهون ، بى الف . و آن دو لغت است ، كالحذر و الحاذر ، و الفكه و الفاكه . كسائى گفت : فاكه ذو فاكهه ( 2 ) ، من باب : لابن و تامر . و در معنى او خلاف كردند ، عبد اللَّه عبّاس گفت : فرحون ، خرّم باشند ، مجاهد و ضحّاك گفتند : معجب باشند ، سدّى گفت : ناعم باشند . * ( هُمْ وَأَزْواجُهُمْ ) * ، ايشان و زنانشان ( 3 ) [ 59 - پ ] فى ظلل ، جمع ظلَّة ، * ( فِي ظِلالٍ ) * ، جمع ظلّ ، در سايه‌ها باشند . حمزه و كسائى و خلف « فى ظلل » خواندند : على وزن فعل ، و باقى قرّا : « ظلال » على وزن فعال . * ( عَلَى الأَرائِكِ ) * ، جمع « اريكه » ، بر سريرهايى باشند كلَّه بر سر او زده ، و تا چنين نباشند آن را « اريكه » نخوانند ، و مثله : سفينة و سفاين . و گفتند : بسترها خواست ، * ( مُتَّكِؤُنَ ) * ، تكيه زده . * ( لَهُمْ فِيها فاكِهَةٌ ) * ، ايشان را در آن جا ، يعنى در بهشت ، ميوه باشد ، * ( وَلَهُمْ ما يَدَّعُونَ ) * ، و ايشان را باشد آنچه خواهند . اين قول عبد اللَّه عبّاس است . مقاتل گفت : تمنّا كنند ، و گفتند : يعنى هر چه دعوى كنند به ايشان دهند به حكم آن كه از حال ايشان معلوم آن باشد كه دعوى جز به حق نكنند . * ( سَلامٌ قَوْلًا ) * ، اى ، و لهم سلام ، و ايشان را باشد سلامى ، قولا ، نصب او بر مصدرى است محذوف الفعل ، اى ، يقال لهم قولا ، ايشان را آن سلام بگويند و برسانند از خداى رحيم بخشاينده . * ( وَامْتازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ ) * ، آنگه كافران و عاصيان را گويند : جدا شوى امروز از مومنان اى مجرمان گناه كاران ! يقال : مزت الشىء ميزا و انماز ، و امتاز ، اذ انفصل و ميّزت ، لتكثير الفعل و مطاوعه ( 4 ) تميّز ، يقال ( 5 ) : ميّزت الشّىء ، فتميّز . آنگه حكايت آن كرد كه ايشان را گويند روز قيامت بر سبيل عتاب و تقريع : * ( أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ ) * ، نه من با شما عهد كردم ( 6 ) اى فرزندان آدم ! * ( أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ ) * ،
هامش
( 1 ) - دا ، افزوده : بى الف . ( 2 ) - دا ، آج ، لب ، افزوده : باشد . ( 3 ) - دا : زنان ايشان . ( 4 ) - آج ، لب : مطاوعة . ( 5 ) - دا : تقول . ( 6 ) - دا : من با شما عهد نكردم .