به از آن است كه شما را داد بل شما به هديهتان شاد باشى .
حمزه و يعقوب خواندند : « أ تمدّون » ، به « نون » مشدّد ( 1 ) و باقى قرّاء به دو « نون » خفيف .
آنگه گفت رسول را : برو و اين هديهها ببر ، و بگو ايشان را كه : غرض من نه مال است و حطام دنيا ، غرض من آن است كه ايشان به دين و طاعت من در آيند ، اگر آمدند فهو المراد ، و اگر نه لشكر ( 2 ) فرستم به ايشان كه طاقت آن ندارند ، و ايشان را از شهرهاى خود به در آرم اسير و ذليل ، و هو قوله : * ( ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ ) * - الاية .
چون رسولان با نزديك بلقيس رفتند و پيغام بگزاردند ، بلقيس گفت : من بدانستم كه اين مرد پادشاه نيست پيغامبر است ، و مرا طاقت او نباشد ، و ما قوّت او نداريم . كس فرستاد به سليمان كه : من ( 3 ) آيم به خدمت تا سخن تو بشنوم ، و بدانم كه اين دين چيست كه تو مرا به آن مىخوانى ! آنگه بفرمود تا عرش او در آخر خانه ( 4 ) نهادند ، از هفت خانه بر حصنى قوى بر كوشكى بلند . و لشكرى را بر آن گماشت و قومى حرس و نگهبانان را بر آن گماشت و لشكرى را بر آن موكّل كرد و گفت : زينهار تا نكو نگه دارى ! و نبايد تا دست هيچ كس به او رسد و نايبى و خليفهاى بداشت ( 5 ) و ملك و ولايت به دو سپرد ، و او برخاست ( 6 ) با دوازده هزار امير روى به لشكرگاه سليمان نهاد ، با هر اميرى فراوان ( 7 ) مرد بودند .
چون سليمان - عليه السّلام - خبر يافت كه او در راه است ، گفت : * ( يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها ) * ، كيست كه عرش بلقيس به من آرد پيش از آن كه ايشان اين جا آيند ، * ( قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ ) * ، قيل : مؤمنين ، و قيل : مستسلمين منقادين .
و علما خلاف كردند در سبب آن كه سليمان خواست كه عرش او بيارند پيش از
هامش
( 1 ) . آط : خفيف ، با توجّه به ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 2 ) . آب ، آز ، مش ، كا : لشكرى .
( 3 ) . مش ، كا مى .
( 4 ) . كا پسين .
( 5 ) . كا : بر گماشت .
( 6 ) . آب ، آز ، مش ، كا : بر خواست .
( 7 ) . كا : دوازده هزار .