لشكر ( 1 ) حاضر آمدند و چهار هزار كرسى زرّين بر دست راست او بنهادند و چهار هزار بر دست چپ ، و بر آن جا وزرا و علما و اعيان و وجوه بنشستند و لشكر صف كشيدند چند فرسنگ . انسيان پيش ( 2 ) او باستادند ( 3 ) و از پس ايشان جنّيان ، و از پس ايشان سباع ، و از پس ايشان وحوش ، و مرغان در هوا پر در پر گستردند ( 4 ) .
چون رسولان آن جا رسيدند ، چيزى ديدند كه هرگز نديده بودند . و آن اسبان را ديدند بر سر خشتهاى زرّين و سيمين بداشته بر آن جا بول و روث مىكردند ( 5 ) ، آنچه داشتند در چشم ايشان حقير شد . چون به ميدان در آمدند همه ميدان مفروش بود جز به مقدار آنچه ايشان داشتند .
ايشان با يكديگر گفتند : نبايد تا ما را به دزدى متّهم كنند ، راى آن است كه آنچه داريم از اين خشتهاى زر و سيم آن جا بنهيم بر جاى خالى ، همچنان كردند و آن ( 6 ) حقير و ناچيز گشت .
چون به سباع رسيدند ، نيارستند به ايشان گذشتن ( 7 ) ، كسها ( 8 ) كه موكّل بودند گفتند : بگذرى ( 9 ) كه اينان گزند نيارند كردن جز به فرمان سليمان ، بگذشتند ( 10 ) . چون به شياطين رسيدند ، منظرى مهول ( 11 ) ترسناك ديدند ، فرو ماندند و قوّت نماند ايشان را ، گفتند : بگذرى ( 12 ) كه باكى نيست بر شما ، بگذشتند ( 13 ) تا پيش سليمان رسيدند ( 14 ) ، در پيش او باستادند ( 15 ) . سليمان عليه السّلام - به ايشان نگريد ( 16 ) روى گشاده و خندان ( 17 ) و گفت : ما وراءكم ، چه خبر است آنان را كه باز گذاشتى ( 18 ) ؟ و ايشان را به شفقت بپرسيد ( 19 ) ، و رئيس قوم پيش آمد و نامهء بلقيس بداد . سليمان - عليه السّلام - گفت حقّه
هامش
( 1 ) . كا همه .
( 2 ) . كا تخت .
( 3 ) . آب ، آز ، آل ، مش : بايستادند .
( 12 - 4 ) . مش : بگستردند ، آج ، آل : در هوا پر كردند .
( 5 ) . كا : نمىكردند .
( 6 ) . كا هديّهها همه .
( 7 ) . آط : گزشتن ، كا : بگذاشتن .
( 8 ) . آب ، آج ، آز ، آل ، مش ، كا : كسانى .
( 9 ) . آط : بگزرى ، آب ، آج ، آل ، آز ، مش ، كا : بگذريد .
( 10 ) . آط : بگزشتند .
( 13 - 11 ) . آب ، آز ، مش : بهول .
( 14 ) . آب ، آج ، آز ، آل : شدند .
( 15 ) . آب ، آز ، آل ، مش ، كا : بايستادند .
( 16 ) . آب ، آز ، مش : ندارد .
( 17 ) . آب ، آز در آمد .
( 18 ) . آط : بازگزاشتى ، كا : گذاشتيد .
( 19 ) . آب : برسيد .