كجاست ؟ حقّه پيش او بنهادند ، او بر گرفت و بجنبانيد ، و جبريل آمد و خبر داد او را كه : در اين حقه درّى است يتيم ناسفته و مهرهء يمنى است كژ سفته . سليمان - عليه السّلام - بگفت . رسول گفت ، راست گفتى ، اكنون بگوى تا ناسفته بسنبند ( 1 ) و سفته را ريسمان دركشند .
سليمان - عليه السّلام - گفت : كيست كه اين بداند سفتن ؟ انسيان ندانستند و نه نيز جنّيان ( 2 ) ، شياطين گفتند : اين كار ارضه ( 3 ) است ( 4 ) ، لبنگ . سليمان - عليه السّلام - او را بخواند ، او موى در دهن گرفت و آن جا كه سليمان رسم زد بسفت تا از ديگر جانب برون ( 5 ) آمد . سليمان ( 6 ) گفت : چه خواهى ؟ گفت : از خداى بخواه تا روزى من از درختان ( 7 ) كند . سليمان گفت روا باشد اين حاجت .
آنگه گفت : كيست كه ريسمان در اين مهره سفته كشد ؟ كرمكى سفيد گفت :
من تمام كنم ، آنگه رشته در دهن گرفت و از اين جانب در رفت و به دگر جانب برون آمد . سليمان گفت : چه خواهى ؟ گفت : از خداى بخواه تا روزى من از ميوهها كند ، گفت كرده شد .
آنگه گفت : اين غلامان و كنيزكان را پيش من آريد . پيش بردند ، بفرمود تا اناءهاى آب بياوردند ، و فرمود ايشان را تا پيش او دست و روى بشستند . آنان كه كنيزكان بودند آب از ( 8 ) اناء ( 9 ) به يك دست بر گرفتند و بر ( 10 ) ديگر ريختند ، و آنگه بر روى زدند ، و غلامان به يك بار آب از اناء ( 11 ) بگرفتند ( 12 ) و بر روى زدند ، و كنيزكان آب بر باطن ساعد نهادند و غلامان بر ظاهر . سليمان - عليه السّلام - به اين فرق كرد ميان ايشان . آنگه آن هديّهها هيچ قبول نكرد و همه ردّ كرد و گفت : * ( أَ تُمِدُّونَنِ بِمالٍ فَما آتانِيَ اللَّه خَيْرٌ مِمَّا آتاكُمْ ، ) * مرا به مال مدد مىكنى ، آنچه خداى مرا داده است
هامش
( 1 ) . آب ، آز : ببشنيد ، آل : بشنيد ، مش : بسفند .
( 2 ) . كا : و جنّيان از آن عاجز آمدند .
( 3 ) . آب ، آز : ارضا .
( 4 ) . كا يعنى .
( 5 ) . آب ، آج ، آل ، آز ، مش ، كا : بيرون .
( 6 ) . كا او را .
( 7 ) . كا : ميوهها .
( 8 ) . آل ، مش : ندارد .
( 9 ) . كا : انابيل .
( 10 ) . كا دست .
( 11 ) . مش : غلامان آب به يك بار از آب اناء .
( 12 ) . آل : برگرفتند ، كا : بر مىگرفتند .