آوازها آواز خر [ ان ] ( 1 ) است .
قوله ( 2 ) : * ( الم ، تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْحَكِيمِ ) * ، حق تعالى گفت : به حقّ اين سورت يا اين كتاب كه ، اين آيات كتابى است محكم ، يعنى كتاب قرآن - و اختلاف اقوال در مثل اين كلمه رفت ( 3 ) .
* ( هُدىً وَرَحْمَةً ) * ، [ جملهء ] ( 4 ) قرّاء خواندند : منصوب بر حال از كتاب ، و حمزه تنها خواند : * ( هُدىً وَرَحْمَةً ) * ، بر خبر ابتداى محذوف ، اى هو هدى و رحمة ، بيان است و لطف اين كتاب نكو كاران را ، آنان ( 5 ) كه نماز به پاى دارند و زكات مال بدهند ، و در قيامت شكّ نكنند .
* ( أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) * ، ايشان بر بيان و لطفند از خداى ( 6 ) ، و ايشان ظفر يافتگان باشند به قيامت . و مثل اين آيات در سورة البقره رفته است باستقصاء .
* ( وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ ) * ، گفت : از جملهء مردمان كس هست كه او لهو حديث مىبخرد . * ( لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّه بِغَيْرِ عِلْمٍ ) * ، تا مردمان را گمراه كند از راه خداى بى دانشى .
مقاتل و كلبى گفتند : [ 122 / پ ] آيت در نضر بن الحارث بن علقمة بن كلدة بن عبد الدّار بن قصيّى آمد ، كه او به پارس رفتى به تجارت ، اين كتابهاى اخبار و قصص پارسيان و سير و مقامات و حروب ايشان بخريدى و با مكّه آمدى و بر مشركان مىخواندى و مىگفتى : آنچه محمّد مىگويد هم از اين جنس است ، آن قصّهء عاد و ثمود است ، و اين قصّهء رستم و اسفنديار ، و عرب را آن خوش مىآمد براى آن كه غريب بود ، به آن مشغول مىشدند و سماع قرآن رها مىكردند .
مجاهد گفت : مراد آن بود ( 7 ) كه كنيزكان مطرب مىخريد [ ند ] ( 8 ) و كسها ( 9 ) كه علم
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 8 - 2 ) . همه نسخه بدلها تعالى .
( 3 ) . همه نسخه بدلها : برفت .
( 4 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها را .
( 6 ) . مش تعالى .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز كا : آن است .
( 9 ) . مش : كسانى ، كه : كسبهائى .