هر هزار گوسپند ( 1 ) يك گوسپند ( 2 ) ، و از هر اسپى چيزى ( 3 ) بده . گفت : تا ( 4 ) انديشه كنم .
با خانه رفت و حساب كرد ، بسيار مىبرآمد ، هم ( 5 ) دلش ( 6 ) نداد ، گفت : نتوانم داد ( 7 ) كه بسيار است .
آنگه كس فرستاد و بنى اسرايل را بخواند و گفت : نبينى ( 8 ) كه موسى هر روز ما را ( 9 ) بلايى ( 10 ) و تكليفى مىنهد . اكنون بيامده است تا مال ما ( 11 ) بستاند و ما را درويش كند ، چه رأى است در [ 196 - ر ] حقّ او ؟ گفتند : تو سيّد و مهتر مايى ، راى آن باشد كه تو بينى . گفت : راى من آن است كه فلان زن ناپارسا ( 12 ) را بياريم و او را جعلى دهيم تا او در موسى آويزد و او را متّهم كند به خود ، و بر او تشنيع كند ( 13 ) ، كه چون اين حال ( 14 ) برود بنى اسرايل بر او خروج كنند و بيرون آيند ، و إمّا بكشند او را و امّا بازار او شكسته شود و او را رها كنند .
آنگه كس فرستاد و آن زن فاجره را بخواند و او را گفت : تو را كارى چنين مىبايد كردن ، و تو را هزار دينار بدهم ، و گفتند : تشتى ( 15 ) زر به او . پذرفت ( 16 ) و گفتند :
آنچه ( 17 ) خواهى و حكم كنى .
آنگه برخاست و قصد كرد به مجمع بنى اسرايل ، و آن جا بنشست . موسى - عليه السّلام - بر عادت بيرون آمد و خلقى بسيار ( 18 ) از بنى اسرايل حاضر بودند در صحراى فراخ . موسى - عليه السّلام - در وعظ گرفت بر ايشان ، و امر معروف و نهى منكر ، و
هامش
( 2 - 1 ) . همهء نسخه بدلها : گوسفند .
( 3 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، آز : خرى ، مش : از هر هزار اسپ اسپى ، و از هر هزار خر خرى .
( 4 ) . مش : بده جواب داد به موسى كه برو تا .
( 5 ) . آج ، لب : بسيارى بر هم آمد ، كا : بسيار مىآمد هم .
( 6 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، آز بار ، مش : دلش يارى نداد كه بدهد .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز كا : نتوانم دادن .
( 8 ) . آط : ببينى / ببينيد ، آب ، آج ، لب : بينيد ، كا : نمىبينيد .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها : مرا .
( 10 ) . آط ، آج ، لب : ببلاى .
( 11 ) . مش : مرا .
( 12 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز كا : فاجره .
( 13 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز كا : تشنيع زند .
( 14 ) . مش بر او .
( 15 ) . آب ، آز ، مش : مشتى .
( 16 ) . همهء نسخه بدلها : پذيرفت .
( 17 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز كا : بر آنچه .
( 18 ) . مش : بسيارى .