خداى . و « فئة » ، جماعتى باشند كه مرد انقطاع كند با ايشان تا يارى كنند او را [ 196 - پ ] ، [ ( 1 ) اشتقاق او من فأوت رأسه بالسّيف اذا شققته به . * ( وَما كانَ مِنَ المُنْتَصِرِينَ ) * ، و او از جمله آنان نبود كه انتقام تواند كشيدن از من يا از موسى .
* ( وَأَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكانَه بِالأَمْسِ ) * ، در روز آمدند آنان كه تمنّاى مكان او مىكردند ديروز ( 2 ) ، يعنى تمنّاى مثل حال او مىكردند ، و پايه و درجه او مىخواستند .
« يقولون » ، در جاى خبر « اصبح » است . مىگفتند ، امّا قوله : * ( وَيْكَأَنَّ اللَّه ) * ، علما خلاف كردند در اين لفظ .
مجاهد گفت : معنى آن است كه « الم تعلم » ، نمىدانى ( 3 ) . قتاده گفت : « الم تر » ، نمىبينى ( 4 ) . فرّاء گفت : كلمه تقرير است ، چنان كه يكى از ما گويد : اما ترى الى صنع اللَّه .
حكايت كرد [ ند ] ( 5 ) كه : زنى اعرابى شوهر را گفت : پسرت كجاست ؟ گفت :
ويكأنّه و راء البيت ، يعنى اما ترينه وراء البيت ، نبينى كه در پس خيمه است .
عبد اللَّه عبّاس و حسن گفتند : كلمهء تحقيق است . مؤرّج گفت : كلمهء تعجّب است .
قطرب گفت : و يك ، ويلك بوده است ، « لام » بيفگندند براى تخفيف ، چنان كه عنتره گفت :
و لقد شفى نفسي و أبرأ سقمها
قيل الفوارس و يك عنتر أقدم
بعضى دگر گفتند : كلمهء تنبيه است بمنزلهء « الا » ، و « اما » چنان كه يكى از ما چون واقف شود بر خطاى قومى ، گويد : « وى كنت ( 6 ) على خطأ » ، و قال زيد بن عمرو بن نفيل :
سألتانى الطَّلاق اذ رأتاني
قلّ مالي قد جئتماني بنكر
و ويكأن من ( 7 ) يكن له نشب يح
بب و من يفتقر يعش عيش ضرّ
هامش
( 1 ) . اساس : از اين جا به بعد چند صفحه افتادگى دارد ، با توجّه به آط افزوده شد .
( 2 ) . لب : روزى ، آج : روز .
( 3 ) . آج ، لب : نمىدانيد .
( 4 ) . آج ، لب : نمىبينيد .
( 5 ) . آط : ندارد ، از آب افزوده شد .
( 6 ) . مش : كنتم .
( 7 ) . آط و ديگر نسخه بدلها لم ، به قياس با ضبط بيت در چاپ شعرانى ( 8 / 489 ) و لسان العرب ( مادهء « و يا » ) تصحيح شد .