او را « سواء » اگر به اقرار او باشد ( 1 ) ، اگر به گواهى گواهان .
و آن را كه بر او رجم واجب بود ، و او بيمار بود ، رجم كنند او را و انتظار نكنند ( 2 ) تا بهتر شود [ چه غرض تلف اوست . و آن را كه حدّ بايد زدن و بيمار باشد ، رها كنند تا بهتر شود ] ( 3 ) آنگه حد زنند او را . و اگر مصلحت اقتضاى تقديم حدّ كند بر او حدّش بزنند على كلّ حال به صد شمش درهم بسته - چنان كه بيان كرديم .
و آن را كه حدّ بايد زدن در صميم الحرّ و البرد نزنند ، رها كنند تا هوا خوش شود .
و در زمين دشمن كس را حدّ نزنند تا حميّت حمل نكند ( 4 ) او را بر آن كه در ايشان گريزد .
و اگر كسى را كه بر او حدّ واجب بود با حرم خداى يا حرم رسول يا حرم يكى از ائمه گريزد ، رها كنند تا برون آيد آنگه حدّش زنند ، و اگر برون نيايد طعام و شراب بر او تنگ كنند تا بيرون آيد آنگه حدّ بر او رانند ( 5 ) .
و زن را چون حدّ بر او واجب شود و آبستن باشد ، رها كنند تا بار بنهد و از نفاس بيرون آيد ، و كودك را شير بدهد ، آنگه حدّش بزنند ، اگر جلد باشد و اگر رجم .
و آن كس را كه چند حدّ بر او جمع شود كه بعضى از آن كشتنى ( 6 ) باشد ، همه به جاى آرند و كشتنى ( 7 ) باز پس دارند چنان كه مثلا آن را كه حدّ فريه بر او واجب باشد و دست بريدن به دزدى ( 8 ) ، و كشتنى به قصاص ، يا رجم به زنا ، اوّل حدّش زنند و آنگه دستش ببرند و آنگه قصاص كنند او را .
و آن را كه حدّى بر او واجب شود و او عاقل باشد ، آنگه مخلَّط ( 9 ) شود ، حدّ بر او برانند ( 10 ) به هر حال و رها نكنند ( 11 ) .
و امير المؤمنين - عليه السّلام - حكم كرد در مردى كه بر خود اقرار داد به حدّى كه
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها و .
( 2 ) . آل : نكشند .
( 3 ) . اساس : افتادگى دارد ، از آط ، افزوده شد .
( 4 ) . آب ، آج ، لب ، آز ، آل : نكنند .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : آنگه حدّش زنند .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : كه از آن بعضى كشتن .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : كشتن .
( 8 ) . اساس : بريدنى ، به قياس با نسخهء آط ، و اتّفاق نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 9 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، مش : مختلط ، آل : مخبّط .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها : بدارند .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها : رها كنند .