و لقد اوتيت الحكم صبيّا كلّ ذلك بفضل اللَّه علينا و رحمته علينا اهل البيت
، و اخبار از اين معنى بسيار است .
قوله تعالى : * ( وَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ ) * ، آنگه خطاب كرد با جملهء مكلَّفان ، گفت : نماز به پاى دارى به اوقات و حدود و شرايط آن ، و زكات مال بدهى . * ( وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ ) * ، و طاعت پيغامبر دارى تا باشد كه بر شما رحمت كنند .
آنگه خطاب كرد كه : يا رسول اللَّه ، يا با مخاطبى مبهم ( 1 ) : * ( لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مُعْجِزِينَ فِي الأَرْضِ ) * ، مپندار آن ( 2 ) را كه به من كافر شدند كه ايشان مرا عاجز بكردهاند در زمين ، يعنى نه ( 3 ) چنان است كه اگر من خواهم كه ايشان را از ( 4 ) كفر باز دارم به جبر نتوانم ، جز آن است كه حكمت راه نمىدهد با تكليف جبر كردن بر مكلَّفان .
حفص و ابن عامر و حمزه « لا يحسبنّ » خواندند به « يا » . و « الَّذين » در موضع رفع است با آن كه فاعل ( 5 ) حسبان است بر اين قراءت و مفعول اوّ [ ل ] ( 6 ) محذوف باشد از كلام براى آن كه « حسبان » هميشه متعدّى باشد به دو مفعول ، و تقدير آن است كه : لا يحسبنّ ( 7 ) الَّذين كفروا انفسهم معجزين . و باقى قرّاء به « تا » ى خطاب خواندند ، يعنى لا تحسبنّ ( 8 ) يا محمّد . و فرّاء گفت : بر قراءت آن كه به « يا » خواند ، ممكن بود كه فعل مسند باشد با رسول ، و در كلام هر دو مفعول باشد ، و التّقدير :
لا يحسبنّ ( 9 ) محمّد الَّذين كفروا * ( مُعْجِزِينَ فِي الأَرْضِ ) * ، و اين نهى مغايبه باشد ، يعنى نبايد تا محمّد كافران را معجز پندارد . * ( وَمَأْواهُمُ النَّارُ ) * ، و فردا مأواى ايشان ( 10 ) دوزخ بود ، و اين بد جاى ( 11 ) است آنان را كه آن جا گرفتار شوند ( 12 ) .
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها : خطاب كرد با رسول يا با مخاطبى مبهم گفت .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : آنان .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : ندارد .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها آن .
( 5 ) . اساس : فعل ، به قياس با آط و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 6 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد .
( 8 - 7 ) . همهء نسخه بدلها : تحسبنّ .
( 9 ) . اساس : تحسبنّى ، به قياس با نسخهء آط و ديگر نسخه بدلها ، تصحيح شد .
( 10 ) . آج ، لب ، آل در .
( 11 ) . آط ، مش : جايى .
( 12 ) . آط ، آب ، آج ، لب ، آز ، آل قوله تعالى .