حديث مىكرد ، نگاه كردم محمّد بن على از حجرهء زنان بيرون آمد - و او كودك بود - و بر سر دو گيسو داشت - جابر گفت : من در او نگريدم پهلوهاى من بلرزيد و موى بر اندام من برخاست ، نيك در او نگريدم آن امارات كه رسول - عليه السّلام - گفته بود در او باز يافتم ، گفتم : يا غلام ! اقبل فاقبل ، روى به من آر . روى به من كرد ( 1 ) . گفتم :
ادبر فادبر ، پشت بر كن ( 2 ) ، همچنان كرد . گفتم : شمائل رسول اللَّه ، شمايل رسول است به خداى كعبه . آنگه او را گفتم : نام تو چيست ؟ گفت : محمّد . گفتم : پدرت ؟ ( 3 ) گفت ( 4 ) : علىّ بن الحسين . گفتم ( 5 ) : همانا تو باقرى ؟ گفت : آرى يا جابر ! پيغام رسول بگزار ( 6 ) . گفتم : رسول - عليه السّلام - مرا بشارت داده است كه چندانى بمانم تا تو را دريابم ، و گفت : چون او را دريابى سلام من ( 7 ) برسان ، اكنون يا محمّد بن على ! رسول خدا تو را سلام مىگويد ( 8 ) ، گفت :
على رسول اللَّه ( 9 ) ما دامت السّموات و الارض و عليك يا جابر بما بلَّغت السّلام .
جابر گفت : پس از آن ( 10 ) پيش او آمد و شد ( 11 ) كردمى و از او پرسيدمى و ( 12 ) آموختمى . يك روز ( 13 ) از من مسألهاى پرسيد ، گفتم : و اللَّه لادخلت في نهى رسول اللَّه ، به خداى كه من در نهى رسول نروم ، كه رسول مرا خبر داده است كه شما ائمهء هدى ( 14 ) از پس او ،
احلم النّاس صغارا و اعلمهم كبارا لا تعلَّموهم فانّهم اعلم منكم ،
حليمترين مردماناند كه خرد باشند ( 15 ) و عالمترين ايشان چون بزرگ باشند ( 16 ) ، ايشان را مياموزى كه عالمتر از شما باشند . باقر - عليه السّلام - گفت :
صدق جدّي رسول اللَّه ،
راست گفت جدّ من رسول خداى كه به خداى كه به اين مسأله عالمتر از توام ،
هامش
( 1 ) . آج ، لب : آورد .
( 2 ) . آب ، آز : بر من كرد .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها بجز مه كيست .
( 4 ) . آط ، آب ، آز ابى .
( 5 ) . اساس : گفت ، به قياس با نسخهء آط و ديگر نسخه بدلها و مفهوم عبارت ، تصحيح شد .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها : بگذار من .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : منش .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : مىكند .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها السّلام .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها در .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها مى .
( 12 ) . آل از او .
( 13 ) . همهء نسخه بدلها او .
( 14 ) . آب ، آج ، لب ، آل : هداييد .
( 15 ) . همهء نسخه بدلها : مردمانيد در وقت خردى .
( 16 ) . آط ، آج ، لب ، آل : ايشان در وقت بزرگى ، آب ، آز ، مش : ايشانند در وقت بزرگى .