نهايت مقام خلقان است هيچ كس را نيست كه از اين حجاب در گذرد و هيچ فريشته زهره ندارد تا پيرامن اين حجاب گردد و مرا به حرمت تو دستورى دادند تا نزديك حجاب رفتم . گفت : آن فريشته كه صاحب « حجاب الذّهب » بود مرا برد تا به حجابى كه آن را « حجاب اللَّؤلؤ » گويند . حجاب بجنبانيد ، صاحب حجاب ( 1 ) گفت :
تو كيستى ؟ گفت : من صاحب حجاب زرم و محمّد با من است ، رسول العرب . فريشتهء موكّل بر حجاب [ 115 - ر ] تكبير كرد و دست از حجاب بيرون كرد و مرا از آن فريشته بستد و ببرد تا به حجاب ديگر همچونين ( 2 ) حجاب بجنبانيد و آن فريشته بگفت :
كيست ؟ گفت : صاحب حجاب لؤلؤ و محمّد كه رسول عرب است با من است . او تكبير كرد و مرا از او بستد و به دگر ( 3 ) حجاب رسانيد و به صاحب حجاب سپرد و همچونين ( 4 ) مرا از حجاب به حجاب مىبردند تا هفتاد حجاب ببريدم سطبرى هر حجابى پانصد ساله راه ، و از حجاب تا حجاب پانصد ساله راه . پس از آن جا رفرفى سبز فرو گذاشتند ( 5 ) كه نور آفتاب را غلبه مىكرد چشم من در آن نور خيره شد ( 6 ) و مرا بر آن رفرف نهادند و به عرش رسانيدند . چون عرش بديدم هر چه پيش از آن ديده بودم در چشم من حقير گشت . خداى تعالى مرا به مسند ( 7 ) عرش مقرّب كرد ( 8 ) و آن جا كه مستند ( 9 ) اوست مرا برسانيد و از عرش قطرهاى بچكيد و بر زبان من آمد به طعمى كه چشندگان از آن شيرينتر هيچ نچشند ( 10 ) و خداى تعالى مرا خبر داد از خبر اوّلينان و آخرينان و زبان من برگشاد . پس از آن كه زبان من ( 11 ) كند گشته بود ( 12 ) . از آن هيبت و عظمت ، من گفتم ،
التّحيّات للَّه [ و ] ( 13 ) الصّلوات الطَّيّبات الطَّاهرات .
خداى تعالى گفت :
السّلام عليك ايّها النّبىّ و رحمة اللَّه و بركاته .
من گفتم :
السّلام علينا و على عباد اللَّه الصّالحين ،
خداى تعالى مرا گفت : يا محمّد ! دانى تا ملأ اعلى در چه
هامش
( 1 ) . قم ، مل : صاحب الحجاب ، آط ، آب ، آز ، لب : صاحبش .
( 2 ) . قم ، آط ، آب ، آز ، آج ، لب : همچنين ، مل : همچنين .
( 3 ) . قم : ديگر .
( 4 ) . قم ، مل : همچنين ، آج ، لب : چنين .
( 5 ) . آط : گزاشتند .
( 6 ) . آط ، آب ، آز ، آج ، لب : مىشد .
( 7 ) . اساس : سند ، با توجّه به قم ، تصحيح شد .
( 8 ) . قم ، آب ، مل : بكرد .
( 9 ) . مل : مسند .
( 10 ) . قم : نچشيدند ، مل : نچشيده بودند .
( 11 ) . قم ، مل : زبانم .
( 12 ) . مل : گنگ بود .
( 13 ) . از قم ، افزوده شد .