قوله تعالى : * ( إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ ) * ، حق تعالى چنان كه دأب اوست در ترغيب و ترهيب مكلَّفان چون ذكر دوزخ [ 78 - پ ] بكرد و وعيد او ، ذكر بهشت كرد و نعيم او ، گفت : * ( إِنَّ الْمُتَّقِينَ ) * ، متّقيان و پرهيزگاران و خداى ترسان فرداى قيامت در بهشتهايى باشند پر درختان و چشمهها از آب و مى و شير و انگبين .
* ( ادْخُلُوها بِسَلامٍ ) * ، اين از جملهء آن جايهاست كه گفتيم عرب اضمار قول كنند ( 1 ) ، و التّقدير : يقال لهم ، گويند ايشان را كه در اين بهشتها رويد ( 2 ) به سلامت امن ( 3 ) از همه آفت . و حسن بصرى در شاذّ خواند : ادخلوها ، على الخبر عمّا لم يسمّ ( 4 ) فاعله ، يعنى ببرند ( 5 ) ايشان را به آن جا ، و باقى قرّاء بر امر .
* ( وَنَزَعْنا ) * ، ما بكنيم آنچه در دلهاى ايشان باشد از حقد و كينه و حسد و خيانت ( 6 ) ، از آنچه در ميان ايشان بوده باشد . * ( إِخْواناً ) * ، نصب بر حال است از مفعول ، و ايشان در آن حال برادرانى باشند يكديگر را بر سريرها روى به روى كرده . و « سرر » جمع سرير باشد ، كجديد و جدد .
* ( لا يَمَسُّهُمْ فِيها نَصَبٌ ) * ، ايشان را در آن جا رنجى نرسد و ايشان را از آن جا بيرون نكنند . و « نصب » تعب و ماندگى باشد از كار گران كردن .
* ( نَبِّئْ عِبادِي ) * ، آنگه رسول را گفت : خبر ده بندگان مرا كه من غفور و رحيمم و آمرزگار و بخشايندهام و عذاب من عذابى سخت است . و اين غايت وعد و وعيد است كه حق تعالى مختصر در اين دو آيت بگفت .
ابن ابى رباح روايت كند - و از جملهء صحابه است ( 7 ) - كه رسول - عليه السّلام - يك روز در بنى شيبه در مسجد الحرام آمد ، و ما جماعتى حديثى ( 8 ) مىكرديم و مىخنديديم . ما را گفت : چرا مىخندى ؟ و بگذشت ( 9 ) . چون بنزديك سنگ سياه
هامش
( 1 ) . قم ، آو ، آب ، آج ، لب ، آل : كند .
( 2 ) . مل : روند .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم : ايمن .
( 4 ) . كذا در اساس و مل ، آب ، لب ، آز ، مش : على ما لم يسمّ ، ديگر نسخه بدلها : على ما يسم .
( 5 ) . مل : ببرد .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها و .
( 7 ) . قم : ابن ابى رباح كه از جملهء صحابه است روايت كند .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : حديث .
( 9 ) . آو : بگزشت .