بدانستهايم ما پيشينگان را از شما و بدانستهايم باز پسينان ( 1 ) را .
خداى تو اوست كه حشر كند ايشان را ، كه او محكم كار و داناست .
بيافريديم آدم را از گل خشك از خرى ( 2 ) سالخورد ( 3 ) .
و جنّيان ( 4 ) را بيافريديم از پيش اين ، از آتش بغايت گرمى .
چون گفت خداى تو فريشتگان را : من آفرينندهام آدم را از گل خشك از خزى ( 5 ) سالخورده .
چون راست كنم ( 6 ) او را و در دمم در او از روح خود در افتى ( 7 ) براى او سجده كننده .
سجده كردند فريشتگان همه بجمله ،
مگر ابليس كه سر با زد ( 8 ) كه باشد ( 9 ) با سجده كنندگان .
گفت : اى ابليس ! چه بوده است ( 10 ) تا كه نمىباشى با سجده كنندگان ؟
گفت نكنم سجده خلقى را كه بيافريدهاى او را از گل خشك از خزى ( 11 ) سالخورده .
هامش
( 1 ) . آو ، بم ، آج ، لب : باز پسين نيان .
( 2 ) . آو ، بم ، آج ، لب ، آل : لوش .
( 3 ) . قم ، بم ، آج ، لب ، مش ، آل : سالخورده .
( 4 ) . قم : پرى .
( 5 ) . آج ، لب ، مش ، آل : لوش .
( 6 ) . آو ، بم ، آج ، لب : راست كرديم .
( 7 ) . قم ، آو ، بم ، در اوفتى ، مش ، آج ، لب : در افتيد .
( 8 ) . كذا در اساس با ادغام دو حرف همجنس ، قم ، آو ، بم ، آج ، لب ، مش ، آل : سرباز زد .
( 9 ) . كذا در اساس و قم ، آو ، بم ، نبوده است ، آج ، لب : نبود .
( 10 ) . قم : چو بودست تو را .
( 11 ) . آو ، بم : آج ، لب ، آل ، مش : لوش .