چيزى نباشد ، تا گفت : اگر قرآنى باشد كه كوهها را به او به رفتن آرند يا زمين به او ببرند يا ( 1 ) مردگان را به آن به سخن آرند اين قرآن باشد ، و جواب « لو » از كلام محذوف است و التّقدير : لكان هذا القرآن ، و عرب جواب « لو » و « لو لا » بسيار بيفگنند چون در كلام بر او دليلى بود ، و منه قولهم فى المثل : لو ذات سوار لطمتنى ، اى لو لطمتنى ذات سوار لهان علىّ ، و منه قول امرء القيس :
فلو انّها نفس تموت ( 2 ) سويّة
و لكنّها نفس تساقط انفسا
و جواب « لو » از كلام بيفگند براى آن كه اين آخر بيت است از قصيده و تقدير آن است كه : لهان ( 3 ) علىّ ، و منه قول الاخر :
فاقسم لو شىء اتانا رسوله
سواك و لكن لم تجد لك مدفعا
يعنى لدفعناه و رددناه . و بعضى دگر گفتند : تقدير جواب « لو » كه محذوف است اين است كه : * ( وَلَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِه الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِه الأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِه الْمَوْتى ) * لكفروا بالرّحمن ايضا ، و اين جواب براى آن بيفگند ( 4 ) كه ما قبل الآية دليل اين حذف كرد ( 5 ) ، من قوله : * ( وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ . ) * .
جماعتى مفسّران گفتند : سبب نزول آيت آن بود كه ، ابو جهل هشام و عبد اللَّه بن ابى اميّه با جماعتى مشركان قريش بيامدند و در پس خانهء كعبه بنشستند و كس فرستادند و رسول را حاضر كردند و گفتند : اگر تو دعوى مىكنى كه اين قرآن را بر خداى قدرى و منزلتى هست ، به قرآن اين كوههاى مكه را از اين زمين ما بروان ( 6 ) كه زمين ما تنگ است و اين زمين بشكاف به او تا چشمههاى ( 7 ) آب روان گردد تا ما بر آن كشت كنيم و غرس نشانيم كه تو دعوى مىكنى كه من بر خداى گراميترم كه داود كه كوهها او را مسخّر كردند تا با او مىرفت و تسبيح مىكرد على زعمك ( 8 ) ، يا بادها را مسخّر ما كن تا ما بر او نشينيم و به شام و ديگر سفرها رويم تا ما را مؤونت
هامش
( 1 ) . مل : تا .
( 2 ) . مل : بموته .
( 3 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج : لكان .
( 4 ) . مل : بيفگنند .
( 5 ) . مل : مىكند .
( 6 ) . كذا در اساس و قم ، ديگر نسخه بدلها : بران ، مل : دور كن .
( 7 ) . مل از او .
( 8 ) . آب ، آز : رغمك .