جمع اصيل ، پس او جمع جمع است ، و اصايل جمع اوست ، فهو اذا جمع جمع الجمع ، و آن از وقت نماز ديگر باشد تا به آفتاب فرو شدن ، قال ابو ذؤيب :
لعمرى لانت المرء اكرم اهله
و اقعد فى افيائه بالاصايل
قوله : * ( قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللَّه ) * ، حق تعالى در اين آيت رسول خود را - محمّد را - مىفرمايد كه : بگو اين كافران و مشركان و جاحدان را بر سبيل حجاج و مجادله ( 1 ) كه : كيست خداى آسمانها و زمين ؟ صورت استفهام است و مراد تقرير . آنگه گفت : اگر ايشان جواب ندهند و حق بنگويند ، تو بگو كه : خداست .
آنگه گفت : بگو : * ( أَ فَاتَّخَذْتُمْ ) * ، كه شما بگرفتهاى ، * ( مِنْ دُونِه ) * ، از جز او ، و گفتند : از فرود او * ( أَوْلِياءَ ) * ؟ و آن جمع « ولىّ » باشد ، و ولىّ آن بود كه تولَّاى كار كند و اوليتر او بود به آن . آنگه ، باز نمود كه : آن اوليا كه شما گرفتى بدون او از بتان كه مىپرستى ايشان را ، مالك نباشند براى خود و قادر نباشد بر هيچ نفعى ( 2 ) [ 49 - پ ] و ضرّى و سودى و زيانى و بدى و نيكى ، و آن كه او براى خود مالك خير و شر و نفع و ضرّ نباشد » ، براى ديگران هم نبود ( 4 ) . آنگه مثل زد براى ايشان ، گفت ، بگو اى محمّد كه : * ( هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمى وَالْبَصِيرُ ) * ، راست باشد بينا و نابينا ، يا : راست باشد تاريكى و روشنايى ؟ لفظ استفهام است و مراد نفى و جحد ، يعنى راست نباشد . و غرض از اين مثل زدن آن است كه ، مثل كافران به نابينا زد و تاريكى ، و مثل مؤمنان به بينا ( 5 ) زد و روشنايى ، چه مؤمن چون بيناست در روشنايى كه منتفع باشد به روشنايى چشم خود در روشنايى ، و كافر منتفع نباشد به آن ، از آن جا كه بمنزلت كورى است در تاريكى شب . و اگر از دوگانه يكى بودى ، اين فايده حاصل بودى ، و لكن هر دو جمع كرد تأكيد و مبالغت را . و تلخيص معنى آن كه : لا يستوى الكافر و المؤمن ، كافر با مؤمن راست نباشد .
كوفيان خواندند ، مگر حفص : يستوى الظَّلمات ، به « يا » براى آن كه فعل مقدّم است و تأنيث غير حقيقى . و باقى قرّاء ، به « تا » خواندند على تأنيث اللَّفظ .
هامش
( 1 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب : جدال و حجاج .
( 2 ) . مل : چيزى از .
( 3 ) . مل : براى خود قادر نباشد بر هيچ خير و شرّ و نفع و ضر ، نيز قادر نباشد .
( 4 ) . آو ، بم ، آب ، آز : نباشند ، آج ، لب : نباشد .
( 5 ) . قم : به بيناى .