ذليلاند به احتياج به او .
و قول سهام ( 1 ) آن است كه ابو على گفت : سجود كره به تذليل و تسخير بود و تصريف از حال محبوب به حال مكروه ، چنان كه تندرست را بيمار كند و توانگر را درويش كند و زنده را بميراند ، كذلَّة الاكم للحوافر ، فى قول الشّاعر :
ترى الاكم فيها سجّدا للحوافر
و زجّاج گفت ، معنى آن است كه : بعضى مردمان آنند كه ايشان را سجده كردن آسان بود ، و بعضى آنند كه بر ايشان سخت آيد تا چون كارهى بود آن را ، و مثله قوله : حَمَلَتْه أُمُّه كُرْهاً وَوَضَعَتْه كُرْهاً ( 2 ) .
* ( وَظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَالآصالِ ) * ، و سايههاى ايشان به بامداد و شبانگاه .
عبد اللَّه عبّاس گفت : مراد سايههاى ساجدان است كه چون ايشان سجده كنند سايههاى مؤمنان چنان كه ايشان طايع باشند بطوع سجده كنند ، و آنان كه كافر باشند و سجده بكره كنند ، سايههاى ايشان هم بطوع سجده كنند ( 3 ) . و كلبى هم اين گفت .
و قولى دگر آن است كه : مراد به سجده آن است كه ، سايهء ايشان بر زمين افتاده باشد بر مثال ساجد كه روى بر خاك نهد .
و قولى دگر آن است كه : مراد به سجدهء سايه تصريف و تذليل آن است در طول و قصر . و « ظلال » ، جمع ظل باشد ، و ظل ، باز پوشيدن شخص باشد آن را كه به برابر او بود از آفتاب يا از روشنايى . و آن را كه بامداد تا نماز پيشين بود آن را ظلّ ( 4 ) خوانند ، و آنچه از نماز پيشين تا نماز شام بود آن را فىء خوانند ، چنان كه شاعر گفت :
فلا الظَّلّ من برد الضّحى نستطيعه ( 5 )
و لا الفىء من برد العشىّ نذوق ( 6 )
و گفتهاند : « ظلّ » ( 7 ) ، آن باشد كه لازم باشد ( 8 ) و بنرود و فىء آن باشد كه گاهى برود و باز ( 9 ) باز آيد ، و اشتقاقه من فاء ، اذا رجع . و « آصال » ، جمع اصل باشد ، و اصل
هامش
( 1 ) . قم : سوم ، آب ، آز ، لب : سيوم .
( 2 ) . سورهء احقاف ( 46 ) آيهء 15 .
( 3 ) . قم : كند .
( 4 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج : ضلال .
( 5 ) . قم ، بم ، آب : يستطيعه ، آج ، لب : تستطيعه .
( 6 ) . قم ، آو ، بم ، آب ، آز ، آج : يذوق .
( 7 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج : ظلال .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل : بود .
( 9 ) . مل : گاه .