حاضران چون اين شنيدند ، گفتند : * ( تَاللَّه إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ ) * ، گفتند :
ضلال در آيت به معنى محبّت ( 1 ) است ، يعنى تو هنوز در آن محبّت ( 2 ) قديمى . و گفتهاند :
مراد به ضلال ، خروج است از ره صواب ، و ايشان چنان اعتقاد كرده بودند كه آن افراط ( 3 ) محبّت ، به منزلت ضلال است براى افراط را ، و اين قول قتاده است . و گفتند : اين مقالت ، پسران او گفتند و پيرهن جماعتى دگر آوردند در وقتى كه فرزندان يعقوب به كنعان بودند . و هر متقدّم الوجودى را ، على التوسّع و التشبيه ، عرب قديم خواند ، و در عرف متكلَّمان عبارت باشد از ذاتى كه در ازل موجود بود . حسن گفت : اين براى آن گفتند كه پنداشتند كه يوسف مانده نيست ، آنگه او آنچه مىگويد نه از سر بصيرت مىگويد .
بس بر نيامد كه مبشّر در آمد . و « بشير » ، فعيل باشد به معنى فاعل . و « تبشير » ، تكثير فعل را باشد ، مژده دهنده در آمد و آن پيرهن ( 4 ) بر روى يعقوب افگند ، خداى تعالى چشم با يعقوب داد . عبد اللَّه عبّاس گفت : آن بشير ، يهودا بن يعقوب بود ، يهودا گفت : آن پيرهن ( 5 ) خونالود كه سبب محنت يعقوب بود ، من بردم پيش او و آن خبر گرگ خوردن من دادم ، اكنون اين خبر هم من برم و اين بشارت ، و مژدگان ( 6 ) هم من دهم .
عبد اللَّه عبّاس گفت : يهودا چون پيرهن بستد ، سر برهنه كرد و پاى برهنه كرد و بتاختن پياده بيامد و كاروان را بازگذاشت ( 7 ) و از زاد هفت نان داشت هنوز تمام نخورده بود كه به ( 8 ) يعقوب رسيده بود و بشارت داده . جويبر گفت از ضحّاك از عبد اللَّه عبّاس كه : آن مبشّر مالك ذعر ( 9 ) بود ، در آمد و آن پيرهن بر روى يعقوب افگند ( 10 ) ، يعقوب - عليه السّلام - بينا شد و چشم بر كرد ( 11 ) و آن ملامت كنندگان را گفت : * ( أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّه ما لا تَعْلَمُونَ ) * ، نه من گفتم شما را كه من از خداى آن
هامش
( 1 ) . اساس و همهء نسخه بدلها : و اللَّه ، كه با توجه به متن قرآن مجيد تصحيح شد .
( 2 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج : محنت .
( 3 ) . قم : فرط .
( 4 ) . آو ، بم ، آب : پرهن .
( 5 ) . بم : پرهن ، آب ، آز : پيراهن .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : مژدگانى .
( 7 ) . آو ، بم : باز گزاشت .
( 8 ) . آز ، آب : با .
( 9 ) . آب ، آز ، آج ، لب : زعر .
( 10 ) . آو ، آج : پيش يعقوب انداخت .
( 11 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : باز كرد .