وثيقتى بندهى ( 1 ) از عهد و پيمان و سوگند به خداى كه او را با نزديك من آرى ، آنگه استثنا كرد ، گفت : * ( إِلَّا أَنْ يُحاطَ بِكُمْ ) * ، الَّا كه گرد شما درآيند ، و اين كنايتى است از آن كه الاى كه خداى تعالى شما را فرو گيرد به هلاكى ، چنان كه گفت :
وَ اللَّه مِنْ وَرائِهِمْ مُحِيطٌ ( 2 ) ، يا جز خداى تعالى ، و معنى آن كه : به اختيار خود او را رها نكنى و ضايع نكنى جز كه كار از دست شما بشود . اين قرار بدادند و اين شرط بكردند . و در كلام حذفى هست ، و التّقدير : فاجابوه الى ما التمسه من ايتاء الموثق .
* ( فَلَمَّا آتَوْه مَوْثِقَهُمْ ) * ، چون سوگند بخوردند و آنچه او خواست بكردند از عهد و پيمان و سوگند به خداى ، او دگر باره - اعنى يعقوب - بر سرى خداى را گواه كرد و گفت :
وَ اللَّه عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ ، و خداى بر آنچه ما مىگوييم * ( وَكِيلٌ ) * اى شاهد و حفيظ ، گواه است و نگاهدار . و بعضى دگر گفتند : كفيل ، پايندان است .
عبد اللَّه عبّاس گفت ، اين وثيقه و سوگند كه بر سرى ايشان را داد ، آن بود كه گفت : بگوى ( 3 ) به حقّ محمّد مصطفى - صلَّى اللَّه عليه و آله ( 4 ) - كه خيانت نكنى ( 5 ) .
ايشان به حقّ محمّد سوگند بخوردند .
آنگه چون خواستند تا ( 6 ) بيايند ، ايشان را وصايت كرد و گفت : * ( يا بَنِيَّ ) * ، اى پسران من ! چون به مصر رسى همه به يك بار بجمع به يك دروازه در شهر مروى . * ( وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ ) * ، و از درهاى پراگنده در شوى . گفتند : براى آن گفت كه ايشان يازده برادر بودند ، نكو روى ، تمام قامت ، مردان نيك . گفت تا چشم بد در ايشان نرسد .
آنگه گفت : نه آن كه اگر خداى خواهد كه شما را چيزى رساند اين كه من گفتم سود دارد و غنا كند ، و قوله : * ( مِنَ اللَّه ) * ، « من » تبيين راست ( 7 ) ، و قوله : * ( مِنْ شَيْءٍ ) * ، « من » زيادت است مؤكّد نفى . * ( إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّه ) * ، « ان » به معنى « ما » ى نفى است ، حكم نيست مگر خداى را - جلّ جلاله [ 26 - ر ] ، بر او توكّل كردم و توكّل
هامش
( 1 ) . قم : ندهى ، آب ، آز : بندهيد .
( 2 ) . سورهء بروج ( 85 ) آيهء 20 .
( 3 ) . آب ، آج ، لب : بگوييد .
( 4 ) . قم ، آز : صلَّى اللَّه عليه و آله ، آو ، بم : عليه السّلام .
( 5 ) . آب ، آز : نكنيم .
( 6 ) . قم : كه .
( 7 ) . قم : تبيينى است .