تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
نستعمل على عملنا من اراده ، ما عمل به آن ندهيم كه او خواهد . يوسف - عليه السّلام - يك سال پيش او مىبود و با او مجالست ( 1 ) مىكرد و او از او علوم و آدابى مىديد ( 2 ) ، در او ( 3 ) متعجّب مىبود . يك روز يوسف را گفت : مرا با تو به هر نوعى مىبايد تا ( 4 ) اختلاط كنم ، جز آن است كه مرا استنكاف مىباشد از آن كه با تو طعام خورم . يوسف - عليه السّلام - گفت : من اوليتر ( 5 ) كه استنكاف كنم از اين ( 6 ) . من پسر يعقوبم ، اسرايل اللَّه ، پسر اسحاق ، ذبيح اللَّه ، پسر ابراهيم ، خليل اللَّه . گفت : راست گفتى و از آن پس با او مؤاكله و مشاربه كرد . عبد اللَّه عبّاس گفت : چون يك سال برآمد ، ملك يوسف را بخواند و تاج بر سر او نهاد و شمشير خاصّ خود حمايل كرد او را ( 7 ) و او را بر سريرى نشاند از زر مرصّع به درّ و ياقوت و كلَّه‌اى استبرق بر بالاى آن بزد . طول آن سرير سى گز بود و عرضش ده گز . بر او سى بستر اوگنده بود و شست ( 8 ) مقرمه كرده ( 9 ) و او را بر آن سرير نشاند و ملوك را و امرا را در فرمان او كرد و ملك در خانه بنشست و پادشاهى به دست يوسف ( 10 ) داد و كار مصر با او گذاشت ( 11 ) و قطفر ( 12 ) را از آن عمل كه داشت معزول بكرد و عمل او نيز به يوسف داد . قطفر ( 13 ) روزكى چند بماند آنگه بمرد . ملك زليخا را به يوسف داد . چون يوسف در نزديك زليخا شد و با او بنشست ، او را گفت : اين بهتر است يا آنچه تو مرا به آن استدعا مىكردى ؟ زليخا گفت : اى صدّيق ! تو مرا بر آن ملامت مكن كه من زنى بودم جوان ، در نعمت ، با جمال و مال چنان كه تو ديدى . و شوهر مرا شهوت به زنان نبود و پيرامن ( 14 ) نگشتى و آنگه تو نكوترين اهل روزگار بودى . من از محبّت تو مبتلا شدم به امرى كه مانند آن كس را نبود . چون يوسف دست به او يازيد او را بكر يافت ، دانست كه او راست گفت . و يوسف را از او دو فرزند آمد : يكى
هامش
( 1 ) . مل : محاسبه . ( 2 ) . قم ، مل ، لب كه . ( 3 ) . مل بود . ( 4 ) . قم : كه . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : اولىترم . ( 6 ) . آو ، بم ، مل ، آب ، آز ، لب كه . ( 7 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب : حمايل او كرد . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها : بجز قم : شصت . ( 9 ) . مل ، آب ، آز بود . ( 10 ) . لب : به يوسف . ( 11 ) . آو ، بم : گزاشت . ( 13 - 12 ) . همهء نسخه بدلها : قطفير . ( 14 ) . همهء نسخه بدلها من .