تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
آن لطف آن است كه آن را عصمت مىخوانند ، و خداى تعالى آمرزنده و بخشاينده است . و در خبر است كه : چون يوسف - عليه السّلام - خواست تا از زندان بيرون آيد ، اهل زندان جزع كردند از مفارقت او و گفتند : ما را وجود تو اين جا انس بود و راحت و فوايد ، اكنون مىبروى ما چه كنيم و كه باشد ما را كه غمگسار ما بود ؟ يوسف - عليه السّلام - ايشان را دعا كرد و گفت : اللَّهمّ اعطف عليهم بقلوب الاخيار و لا تعم ( 1 ) عليهم الاخبار ، بار خدايا دلهاى ولات و نيكان بر اينان مشفق گردان و اخبار بر اينان پوشيده مدار براى ( 2 ) اين در همه شهرها خبر ( 3 ) شهر ايشان بهتر دانند . چون بيرون آمد ( 4 ) بر در زندان بنوشت : هذا قبر ( 5 ) الاحياء و بيت الاحزان و تجربة الاصدقاء و شماته الاعداء ، اين گور زندگان است و خانهء اندوهان است و تجربت دوستان است و شماتت ( 6 ) دشمنان ( 7 ) است . آنگه به گرماوه ( 8 ) رفت و غسل كرد و خويشتن پاكيزه كرد از درن و وسخ زندان [ 21 - پ ] و خلعت ملك در پوشيد . چون به در سراى ملك رسيد بر در سراى بايستاد و گفت : حسبى ربّى من دنياى ( 9 ) و حسبى ربّى من خلقه عزّ جاره ( 10 ) و جلّ ثناؤه ( 11 ) و لا إله غيره ( 12 ) ، چون در پيش ملك رفت ، گفت : اللَّهمّ انّى أسئلك بخيرك من خيره و أعوذ بك من شرّه و شرّ غيره . چون چشمش بر ملك افتاد ، سلام كرد بر ملك و او را تحيّت كرد به زبان عرب . ملك او را گفت : اين چه زبان است ؟ گفت : زبان عمّم اسماعيل . آنگه در ميانه زبان بگردانيد و او را به عبرانى دعايى گفت ( 13 ) ، ملك گفت : اين چه زبان است ؟ گفت : زبان پدران من است . وهب منبّه گفت : ملك هفتاد زبان دانست به هر زبان كه با يوسف سخن گفت ، يوسف جواب داد و به آن لغت ( 14 ) سخن گفت . ملك به عجب فرو ماند از او - و .
هامش
( 1 ) . آد : لا يعم ، آب ، آز ، آج ، لب : لا تكتم . ( 2 ) . قم : از براى . ( 3 ) . قم : ندارد . ( 4 ) . آو ، بم : برون آمد . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها : قبور . ( 6 ) . آب ، آز : شاد كامى . ( 7 ) . آو ، بم : اعداء . ( 8 ) . قم ، آب ، آز ، آج ، لب : گرمابه . ( 9 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج : زيبايى . ( 10 ) . قم : جازك . ( 11 ) . قم : ثناءك . ( 12 ) . قم : غيرك . ( 13 ) . قم : بگفت . ( 14 ) . آج ، لب : ندارد .