تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
و انحصّ ( 1 ) الوبر ( 2 ) عن جنب البعير و انحتّ ( 3 ) اذا انحسر . * ( أَنَا راوَدْتُه عَنْ نَفْسِه ) * ، مراودت و مطالبت من كردم او را از نفس او و يوسف در آنچه مىگويد راستيگر است ( 4 ) . * ( ذلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْه بِالْغَيْبِ ) * ، اين براى آن است تا بداند كه من با او در غيبت ( 5 ) خيانت نكردم . خلاف كردند در آن كه اين ( 6 ) كلام كيست . بعضى مفسّران گفتند چون حسن و مجاهد و قتاده و ضحّاك كه : اين حكايت كلام ( 7 ) يوسف است ، گفت : اين استكشاف براى آن كردم تا عزيز بداند كه من در غيبت او با او خيانت نكردم در حقّ زليخا . * ( وَأَنَّ اللَّه لا يَهْدِي كَيْدَ الْخائِنِينَ ) * ، و خداى تعالى كيد خيانت كنندگان را هدايت نكند و رها نكند كه بر كار شود و پوشيده ماند . * ( وَما أُبَرِّئُ نَفْسِي ) * ، آنگه گفت : من نفس خود را مبرّا نمىكنم كه نفس مردمان را به بدى فرمايد . و اين كلام بر سبيل خضوع و خشوع و كسر نفس گفت و انقطاع با خداى تعالى . و بعضى دگر گفتند : اين از كلام زليخاست براى آن كه به كلام او متّصل است و بر اين تأويل ( 8 ) كلام از نسق خود بنمى رود ( 9 ) ، و معنى آن بود كه تا يوسف بداند كه من در غيبت او با او خيانت نكردم و چون مرا پرسيدند از حديث او ، راستى بگفتم ( 10 ) و خداى هدايت نكند كيد خاينان را ، پس براى اين خيانت نكردم با يوسف - آنگه گفت : * ( وَما أُبَرِّئُ نَفْسِي ) * ، و من خويشتن را مبرّا نخواهم كرد از بدى تا ديگران متّهم شوند كه نفس مردم را كار بد فرمايد و مردم به آن مسرع باشند ( 11 ) كه نفس فرمايد از بدى . * ( إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي ) * ، الَّا آنچه خداى رحمت كند ، يعنى اگر بعضى مردمان از آفت ( 12 ) نفس امّاره به معصيت سلامت يابند به لطف و رحمت خداى بود ، و
هامش
( 1 ) . قم : و الحص . ( 2 ) . مل : الوتر . ( 3 ) . مل : و الحب . ( 4 ) . قم ، مل ، راست مىگويد ، آو ، بم ، آز ، آج ، لب : راست گوى است . ( 5 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب : من در غيبت او ، مل : من در غيبت با او . ( 6 ) . آو ، بم ، مل ، آز از . ( 7 ) . آو ، بم ، آز : اين از كلام ، آج ، لب : از كلام . ( 8 ) . آب ، آز : تقدير . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : نمىرود . ( 10 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب : او را راست بگفتم . ( 11 ) . قم ، مل : باشد . ( 12 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب : ندارد .