فَأَمَّا مَنْ طَغى ، وَآثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا ، فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوى ( 1 ) ، اينت عجب برادرى در ايمان به اين منزلت ! و برادرى در كفر به آن پايه ، كه برادر را بكشد ، يكى مؤمن و يكى كافر ، يكى قاتل و يكى مقتول ، يكى سعيد و يكى شقى ، [ شعر ] ( 2 ) :
سرى و دلى ( 3 ) ديده باشى مشاكل
سعيد و شقى ديده باشى ( 4 ) برادر
نسب يكى و فعل مختلف ، اصل يكى و فرع متباين ، [ شعر ] ( 5 ) :
عليّ كاسمه ابدا على
و عيسى ساقط وسخ ( 6 ) دنى
هما ثمران من شجر و لكن
على مدرك و اخوه نى ( 7 )
نه ايمان آن ، اين را سود دارد ، و نه كفر او آن را زيان دارد .
لا ينفع الرجس من قرب الزكيّ و لا
على الزكيّ لقرب الرّجس من ضرر
* ( وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ ) * . ، گفت ( 8 ) آنان بودند كه از پس سابقان ايمان آوردند از مهاجر و انصار ( 9 ) ، گفتند : آنان بودند كه در عهد صحابه پس از رسول ايمان آوردند .
در عرف آنان را كه در عهد رسول در خدمت بودند و در صحبت او بودند ، ايشان را صحابه گفتند ، و آنان را كه پس از عهد رسول بودند تابعين ، و آنان كه پس از ايشان بودند اتباع تابعين . آنگه حق تعالى جمع كرد از ميان همه در رضاى خود گفت :
* ( رَضِيَ اللَّه عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْه ) * ، خداى تعالى راضى است ازيشان ، و ايشان از خداى راضىاند . * ( وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهارُ ) * ، بجارده 1 » است براى ايشان بهشتهايى كه در زير درختان آن جويها مىرود . و اهل حجاز : من تحتها خواندند ، و در مصاحف ايشان « من » نوشته است ، و « من » ابتداى غايت را باشد ، و « تحتها » ظرف باشد . * ( خالِدِينَ فِيها ) * ، در آن جا هميشه باشند ، و نصبش بر حال است . * ( ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ) * ، آن ( 11 ) رستگارى بزرگ ( 12 ) و ظفرى بزرگ است [ 107 - پ ] .
هامش
( 5 - 1 ) . سورهء نازعات ( 79 ) آيهء 37 و 38 و 39 .
( 2 ) . اساس : ندارد ، به قياس نسخهء آو ، و ديگر نسخه بدلها ، افزوده شد .
( 3 ) . آو ، آج ، بم ، لب : گردنى ، مل ، مج : و دنى .
( 4 ) . آو ، آج ، بم ، لب : باشد .
( 6 ) . آج ، لب : و سخى .
( 7 ) . آو ، آج ، بم ، لب : نبىّ .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : گفتند .
( 9 ) . مل ، مج و .
( 10 ) . مل ، لب : بچارده .
( 11 ) . آو . آج ، بم اين .
( 12 ) . همه نسخه بدلها : رستگارى و ظفرى .