و كار دمياط بر ملك كامل ، فرمانرواى مصر ، سبكتر گردد .
بدر الدين لؤلؤ ، همين كه از حركت مظفر الدين كوكبرى و عماد الدين زنگى آگاهى يافت ، چون قسمتى از لشكرش در شام بودند ، به لشكرى كه ملك اشرف براى كمك به دو به نصيبين فرستاده بود ، پيام داد و آنان را به سوى خويش فرا خواند تا او را در پيكار با مظفر الدين و عماد الدين يارى دهند .
فرمانده آن لشكر يكى از مملوكان ملك اشرف بود كه ايبك نام داشت .
ايبك و سپاهيانش در چهارم ماه رجب سال 616 رهسپار موصل شدند .
بدر الدين همين كه آنان را ديد آزادشان كرد زيرا كمتر از لشكرى بودند كه او در شام داشت يا همانند همان لشكر بودند .
ايبك اصرار داشت كه از دجله بگذرند و به سرزمين اربل حمله برند .
ولى بدر الدين او را ازين كار بازداشت و دستور داد كه لختى بياسايد .
ايبك نيز با لشكر خود در بيرون موصل چند روزى اردو زد .
ولى باز هم در عبور از دجله اصرار ورزيد .
سرانجام بدر الدين با او موافقت كرد و از دجله گذشت .
آنان با لشكريان خويش ، بر كرانهء شرقى دجله ، در يك فرسنگى موصل فرود آمدند .
مظفر الدين كوكبرى ، همين كه اين خبر را شنيد ، لشكر خويش را گرد آورد و به سر وقت ايشان شتافت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 82
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٢