عماد الدين زنگى نيز با او بود .
او با همراهانش از زاب گذشت و چنان شتاب ورزيد كه از خبر حركت خود پيشى گرفت .
بدر الدين همين كه از فرا رسيدن او آگاه شد ، ياران خويش را براى پيكار بسيج كرد .
ايبك را در قسمت چالشگران لشكر گماشت و دليرترين ياران خود را نيز در اختيار او نهاد . بيشتر اين دليران را پيش او فرستاد به گونهاى كه براى خودش جز اندكى از آن مردان باقى نماند .
در جناح چپ لشكر نيز سردار بزرگى را گماشت .
اين سردار از او درخواست كرد كه از جناح چپ به جناح راست منتقل گردد .
بدر الدين نيز او را منتقل ساخت .
شب ديگر باز همين سردار از او درخواست كرد كه از جناح راست به جناح چپ منتقل شود .
درين هنگام دشمن به ايشان نزديك بود .
بدر الدين او را ازين كار منع كرد و گفت :
« اگر در اين شب تو و همراهانت از جاى خود دور شويد ، چه بسا كه سربازان اين حركت را شكست و گريز پندارند و ديگر هيچ كس پايدارى نكند . »
اين را كه شنيد ، در جاى خود ماند .
او با گروه بزرگى از آن لشكر بود .
همين كه شب به نيمه رسيد عز الدين ايبك از جاى خود به راه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 83
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٣