نگهبان كه نمىتوانست در برابر آنان از قبول فرمان عزل خويش ، امتناع ورزد ، ناچار از كار كناره گرفت و قلعه را به نمايندهء بدر الدين تسليم كرد .
بدر الدين لؤلؤ بجز قلعهء عماديه ، در قلعههاى ديگر نيز نمايندگانى از سوى خود گماشت .
نور الدين ، پسر ملك قاهر ، كه پس از درگذشت پدر به فرمانروائى موصل رسيده بود ، از زخمها و دردهائى كه داشت هميشه در بستر بيمارى به سر مىبرد .
از اين رو مدتى مىگذشت كه سوار نمىشد و در ميان مردم آشكار نمىگرديد .
عماد الدين زنگى از اين موضوع استفاده كرد و عدهاى از سپاهيان را به قلعهء عماديه فرستاد و به وسيلهء ايشان پيام داد :
« يقينا برادرزادهء من ، نور الدين ، مرده و بدر الدين لؤلؤ ، مرگ او را از مردم پنهان مىدارد تا خود بر شهرها دست يابد . ولى من براى فرمانروائى بر قلمرو آباء و اجداد خود شايستگى بيشترى دارم . »
اين گونه سخنان را آنقدر پيگيرى كرد تا سرانجام لشكريانى كه در آن دژ بودند ، او را در تاريخ هيجدهم رمضان سال 615 فرا - خواندند و قلعهء عماديه را تسليمش كردند .
نمايندهء بدر الدين لؤلؤ و يارانش را نيز دستگير كردند .
اين خبر شبانه به بدر الدين رسيد ، و او همان شب ، سخت به كار پرداخت و در دم ميان لشكر جار زد كه براى رفتن آماده شوند و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 70
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٠