الدين كوكبرى خاموش و بىطرف بماند و نه به سود ايشان كار كند و نه به زيان ايشان .
ولى مظفر الدين نپذيرفت و به يارى عماد الدين زنگى پرداخت .
در اين صورت ، به سبب نزديك بودن اين دشمن به موصل و توابع آن ، امكان نداشت كه سرداران و سپاهيان بيشترى براى جنگ با عماد الدين زنگى ، فرستاده شود . چيزى كه بود همان لشكر بدر الدين قلعهء عماديه را كه در آن عماد الدين به سر مىبرد ، همچنان در حلقهء محاصره نگاه مىداشت .
يكى از سرداران لشكر موصل كه از دانش جنگ آگاهى نداشت ولى دلير بود و تازه به سردارى رسيده بود ، بر آن شد كه دلاورى خويش را آشكار سازد تا از اين راه مقامش بالاتر برود .
از اين رو به لشكريانى كه آن جا بودند دستور داد تا به سوى قلعه پيشروى كنند و با اهل قلعه بجنگند .
سربازان به سبب سرماى سخت و برف بسيار ، مقدار كمى از دژ دور شده و به اصطلاح عقب نشسته بودند .
وقتى آن سردار دستور پيشروى داد ، با وى موافقت نكردند و انديشهء وى را نادرست شمردند .
او نيز سربازان را رها كرد و خود با عدهاى از ياران خويش شبانه پيش افتاد و به سوى دژ رفت .
سربازان كه چنين ديدند ناچار شدند كه به دنبالش بروند زيرا مىترسيدند به او و همراهانش آسيبى برسد .
از اين رو ، در پى او روانه شدند بىاينكه آمادگى داشته
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 72
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٢