شتابان به سوى قلعهء عماديه ، كه عماد الدين زنگى در آن بود ، رهسپار گردند تا او را در آن دژ محاصره كنند .
هنوز سپيده ندميده بود كه بدر الدين لؤلؤ از فرستادن لشكريان موصل به سوى قلعهء عماديه فراغت يافت .
سربازان به قلعهء عماديه رفتند و آن جا را در ميان گرفتند .
فصل زمستان و سرماى سخت بود و برف بسيار مىباريد .
از اين رو نمىتوانستند با كسانى كه در دژ به سر مىبردند بجنگند .
ولى در برابر قلعه ماندند و محاصره قلعه را ادامه دادند .
مظفر الدين كوكبرى بن زين الدين ، صاحب اربل ، نيز به يارى عماد الدين زنگى برخاست و لشكرى براى كمك به وى بسيج كرد .
بدر الدين لؤلؤ ، همين كه اين خبر را شنيد ، به دو نامهاى نگاشت و سوگندها و پيمانهاى او را يادآورى كرد .
از جملهء آن عهدها و پيمانها يكى اين بود كه او به هيچيك از توابع موصل ، كه دژهاى هكاريه و زوزان هم همه به نام جزء آنها بودند ، دست درازى نكند و هر گاه كسى - هر كس كه باشد - در صدد تصرف آنها برآيد ، او شخصا با لشكريان خود از وى جلوگيرى كند .
و نور الدين و بدر الدين لؤلؤ را در جنگ با وى كمك نمايد .
بدر الدين لؤلؤ در نامهاى كه به مظفر الدين كوكبرى نگاشته بود ، پس از يادآورى اين عهدها از او خواست كه به عهد خويش وفا كند .
سپس از اين هم پائينتر آمد و راضى شد به اين كه مظفر -
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 71
مساهمون: ابن الأثير
ص٧١