تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
بىتابى و بىآرامى هم به دنبال داشت . آنگاه بدنش سرد شد و عرق كرد ، و تا نيمهء شب بدين گونه بود . بعد درگذشت . مردى بود بخشنده و بردبار . بسيار كم اتفاق مىافتاد كه به دارائى مردم چشم طمع بدوزد . نمىگذاشت كه از وى آزارى به مردم برسد . به خوشىها روى مىآورد و در خوشگذرانى حريص بود ، چنان كه گفتى با افراط در خوشگذرانى به سوى مرگ مىرود . سخت نازكدل بود و بسيار ياد از مرگ مىكرد . يكى از كسانى كه همنشين و همدم وى بود براى من حكايت كرد و گفت : پانزده روز به درگذشت او مانده ، شبى در خدمتش نشسته بوديم . به من گفت : « از نشستن حوصله‌ام سر رفت . برخيز تا به باب العمادى برويم و گردشى بكنيم . » برخاستيم . از خانهء خود بيرون رفت تا روانهء باب العمادى گردد . به آرامگاهى رسيد كه در سراى خويش ، براى خود ساخته بود . آن جا ايستاد و در انديشه فرو رفت و سخنى بر زبان نياورد . بعد به من گفت : « به خدا كه ما هيچ نيستيم ! آيا سرانجام گذار ما بدين جا