تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
نمىافتد و به زير اين خاك نمىرويم ؟ » و دربارهء مرگ و آنچه اطراف مرگ دور مىزد ، سخن را به درازا كشاند . سپس به خانه برگشت . به او گفتم : « به باب العمادى نمىرويم ؟ » گفت : « ديگر حال و حوصله اين كار و كارهاى ديگر را ندارم . » و به خانه برگشت و چند روز بعد در گذشت . مردم شهرهاى او از مرگش بسيار ماتمزده شدند . درگذشت او براى ايشان بسيار ناگوار بود . زيرا همه او را دوست داشتند چون به دلهاى ايشان نزديك بود . از اين رو در هر خانه‌اى به خاطر او فرياد و گريه و زارى شنيده مىشد . ملك قاهر ، همين كه زمان مرگش فرا رسيد ، وصيت كرد كه پس از وى پسر بزرگترش ، نور الدين ارسلانشاه ، به فرمانروائى بنشيند . نور الدين در اين هنگام نزديك به ده سال داشت . از اين رو پدرش بدر الدين لؤلؤ را وصى قرار داد كه امور دولت وى را اداره كند . بدر الدين لؤلؤ كسى بود كه دولت ملك قاهر ، و پيش از او هم دولت پدرش ، نور الدين ، را اداره كرده بود . پيش از اين راجع به او آنچه مقامش را مشخص سازد گفته شد . و باز هم دربارهء وى مطالبى خواهد آمد كه بينش بيننده را دربارهء وى افزون سازد .