راست شد و سر و سامان يافت .
اما ملك كامل همچنان در برابر فرنگيان گرفتارى داشت .
همين كه سال 618 فرا رسيد و او كه دانست گرفتارىهاى داخلى ملك اشرف رفع شده و براى كمك به وى ديگر مانعى ندارد كسى را به نزد او فرستاد تا از او كمك بخواهد .
همچنين از برادر خود ، ملك معظم عيسى فرمانرواى دمشق ، يارى خواست .
ملك معظم پيش ملك اشرف رفت تا او را به حركت وادارد .
ملك اشرف نيز با لشكريانى كه همراه داشت رهسپار دمشق گرديد و به باقى لشكريان خويش نيز دستور داد تا در دمشق به دو بپيوندند .
آنگاه در دمشق ماند و چشم به راه ورود ايشان شد .
برخى از سرداران و ياران ويژهء وى به دو توصيه كردند كه لشكريان خويش را بفرستد و خود به سرزمين خويش برگردد چون بيم آن ميرفت كه در غياب وى باز اختلافات و دو دستگىهائى به وجود آيد .
ولى او سخن ايشان را نپذيرفت و گفت :
« من از سرزمين خود به انديشهء جهاد بيرون آمدهام و ناچارم كه اين انديشه را به كار بندم و به پايان برسانم . »
آنگاه رهسپار مصر گرديد .
سربازان فرنگى ، سواره و پياده ، همه از دمياط حركت كرده و براى جنگ با ملك كامل ، در برابر وى اردو زده بودند .
ميان دو لشكر خليجى از رودخانهء نيل واقع بود كه بحر
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 53
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٣