خوددارى كردند ، مسلمانان ناچار شدند كه پيكار با ايشان را ادامه دهند .
فرنگيان به علت بسيارى نفراتشان با خود آنقدر خواربار و زاد و توشه نداشتند كه بتوانند چند روزى با آن زندگى كنند چون گمان مىبردند كه لشكريان اسلامى در برابرشان ايستادگى نخواهند كرد و قريهها و سواد شهر نيز همه در دست خودشان باقى خواهد ماند و هر چه خواربار و خوراكى لازم داشته باشند ، در آن نواحى به دست خواهند آورد .
اما از آن جا كه خداى بزرگ مىخواست كارى انجام شود ، دستهاى از مسلمانان از رود نيل گذشتند و به سرزمينى رفتند كه فرنگيان در آن اردو زده بودند .
در آن نقطه رود نيل را شكافتند . در نتيجه ، آب نيل بر زمينى كه فرنگيان بودند ، سوار شد و همه جا را فرا گرفت .
براى فرنگيان جز يك راه باريك راه ديگرى بجهة آمد و شد باقى نماند .
در همين هنگام ملك كامل نيز جسرهائى ، نزديك اشموم ، بر رود نيل بست .
از روى اين جسرها لشكريان مسلمان گذشتند و خود را نزديك اردوگاه فرنگيان رساندند و آن راه باريك را گرفتند كه فرنگيان اگر مىخواستند به دمياط باز گردند چارهاى جز عبور از آن نداشتند .
بدين گونه ، راه رهائى براى فرنگيان باقى نماند .
اتفاقا در آن حال كشتى بزرگى نيز براى فرنگيان رسيد كه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 56
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٦