نمىتوانستهاند كه او را از اين كار باز دارند .
جلال الدين عذرشان را پذيرفت و به ايشان امان داد .
آنان همچنين از جلال الدين خوارزمشاه درخواست كردند كه همسر اوزبك بن پهلوان را امان دهد و آنچه را كه در آذربايجان به اين خانم تعلق داشت و عبارت از شهر خوى و ملك و مال و چيزهاى ديگر بود ، از او نگيرد .
جلال الدين اين درخواست را نيز پذيرفت .
او در تاريخ هفدهم ماه رجب اين سال شهر تبريز را گرفت و همسر اوزبك بن پهلوان را به خوى فرستاد .
همراه او نيز گروهى از لشكر را با مردى بلند پايه و گرانقدر روانه كرد و به ايشان دستور داد كه در خدمت به او بكوشند .
اين عده ، همين كه خانم به خوى رسيد ، از آن جا بازگشتند .
جلال الدين هنگامى كه به تبريز رفت فرمان داد كه هيچيك از مردم تبريز را از ملاقات وى منع نكنند تا هر كس كه خواستار ديدن اوست آزادانه پيش او بيايد .
در پى اين فرمان ، مردم با خاطرى آسوده به دو روى آوردند و هيچ چيزى را از او پوشيده نداشتند .
او نيز با مردم مهربانى كرد و داد و دهش را ميانشان گسترش داد و وعده كرد كه در حقشان نيكى كند و فزون از اندازه مهر ورزد .
به ايشان گفت :
« هم اكنون ديديد من مراغه را كه ويران شده بود ، چگونه آباد ساختم و با مردمش تا چه اندازه نيكى كردم . همينطور به زودى خواهيد ديد كه در ميان شما هم چگونه عدالت را بسط خواهم داد و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 293
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩٣