هرگز شنيده نشده بود كه هيچيك از فرمانروايان كارى مانند كار اوزبك بن پهلوان بكند و به راه راست نيايد و آنقدر سستى و بىغيرتى روا دارد كه شهرهايش گرفته شود . سرداران و سپاهيانش به قلمرو او چشم طمع دوزند و رعيتش به خشم آيند .
هر گاه كسى مىخواست گروهى را گرد آورد و بر يكى از شهرها چيره شود ، اين كار را بىپروا انجام مىداد ، چنان كه ما در مورد بغدى و ايبك شامى و ايغان طائيسى اين وضع را ذكر كرديم .
سرانجام خداى بزرگ به مردم بيچارهء اين شهرها به چشم مرحمت نگريست و دربارهء ايشان رحم كرد و اين جلال الدين خوارزمشاه را برانگيخت تا انتقام اسلام و مسلمانان را از گرجىها بگيرد و با مردم گرجستان كارى كند كه اينك خواهى ديد .
بنابر اين مىگوئيم :
در اين سال ، در ماه شعبان ، ميان جلال الدين بن خوارزمشاه و گرجىها جنگى در گرفت .
جلال الدين از هنگامى كه بدان نواحى رسيده بود ، پيوسته مىگفت :
« مىخواهم به گرجستان حمله برم و با گرجىها بجنگم و سرزمينشان را بگيرم . »
از اين رو ، پس از تصرف آذربايجان ، كسى را به گرجستان فرستاد تا به گرجىها اعلان جنگ دهد .
گرجيان پاسخ دادند كه :
« مغولان هم تازه به ما حمله كردهاند . اين مغولان همان كسانى بودند كه آن بلا را به سر پدرت آوردند . با اينكه پدرت از تو
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 296
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩٦