آن جا را پسنديد .
اوزبك بن پهلوان ، صاحب آذربايجان و اران از ترس جلال الدين از تبريز به گنجه رفته بود .
جلال الدين به والى و امير و رئيس و اولياء امور ديگرى كه در تبريز مىزيستند پيام فرستاد و از ايشان خواست تا ترتيبى دهند كه لشكريان وى ميان مراغه و تبريز رفت و آمد كنند و خواربار و ساير كالاهاى مورد نياز خود را در تبريز فراهم آورند .
آنان نيز پيشنهاد جلال الدين را پذيرفتند و از او اطاعت كردند .
از آن پس لشكريان وى به تبريز مىرفتند و خوراك و پوشاك مىخريدند و مىفروختند .
اين سربازان در آن جا به دارائى مردم دست درازى كردند تا جائى كه هر سربازى آنچه مىخواست بر مىگرفت و هر بهائى كه دلش مىخواست مىپرداخت ( خواه فروشندهاش بدان قيمت رضايت مىداد و خواه نمىداد . )
اين وضع مردم تبريز را به ستوه آورد .
در نتيجه ، گروهى از تبريزيان پيش جلال الدين از دست سربازان وى شكايت كردند .
جلال الدين شحنهاى را به نزدشان فرستاد و به او دستور داد كه در تبريز بماند و هر كس را كه به كسى آزار رساند به دار بياويزد .
اين شحنه در تبريز ماند و نگذاشت كه سربازان به هيچيك از مردم زيان رسانند .
همسر اوزبك بن پهلوان ، كه دختر سلطان طغرل بن ارسلان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 291
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩١