تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
آن جا را پسنديد . اوزبك بن پهلوان ، صاحب آذربايجان و اران از ترس جلال الدين از تبريز به گنجه رفته بود . جلال الدين به والى و امير و رئيس و اولياء امور ديگرى كه در تبريز مىزيستند پيام فرستاد و از ايشان خواست تا ترتيبى دهند كه لشكريان وى ميان مراغه و تبريز رفت و آمد كنند و خواربار و ساير كالاهاى مورد نياز خود را در تبريز فراهم آورند . آنان نيز پيشنهاد جلال الدين را پذيرفتند و از او اطاعت كردند . از آن پس لشكريان وى به تبريز مىرفتند و خوراك و پوشاك مىخريدند و مىفروختند . اين سربازان در آن جا به دارائى مردم دست درازى كردند تا جائى كه هر سربازى آنچه مىخواست بر مىگرفت و هر بهائى كه دلش مىخواست مىپرداخت ( خواه فروشنده‌اش بدان قيمت رضايت مىداد و خواه نمىداد . ) اين وضع مردم تبريز را به ستوه آورد . در نتيجه ، گروهى از تبريزيان پيش جلال الدين از دست سربازان وى شكايت كردند . جلال الدين شحنه‌اى را به نزدشان فرستاد و به او دستور داد كه در تبريز بماند و هر كس را كه به كسى آزار رساند به دار بياويزد . اين شحنه در تبريز ماند و نگذاشت كه سربازان به هيچيك از مردم زيان رسانند . همسر اوزبك بن پهلوان ، كه دختر سلطان طغرل بن ارسلان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 291 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت