تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
بن طغرل بن محمد بن ملكشاه بود ، در تبريز مىزيست . او در شهرهاى شوهرش فرمان مىراند زيرا شوهرش سرگرم خوردن و آشاميدن و لهو و لعب بود . بعد مردم تبريز از دست شحنه شكايت كردند و گفتند : « او بيش از آنچه توانائى ماست به ما تحميل مىكند . » جلال الدين اين بار نيز دستور داد كه بيش از آنچه برايش معين شده نبايد به او داده شود . اين دستور را به كار بستند . سپس جلال الدين به تبريز رفت و آن جا را مدت پنج روز در حلقهء محاصره گرفت و با مردم تبريز جنگ سختى كرد و به لشكريان خويش دستور پيشروى داد . در نتيجه ، سربازان او تا پاى ديوار شهر پيش رفتند . مردم تبريز كه چنين ديدند حاضر شدند كه به فرمان جلال الدين در آيند و از او اطاعت كنند . بنابر اين كسانى را پيش جلال الدين فرستادند تا از وى زنهار بخواهند زيرا جلال الدين از آنان بد گوئى مىكرد و مىگفت : « ياران مسلمان ما را كشتند و سرهاى ايشان را پيش مغولان كافر فرستادند . » ذكر اين واقعه ضمن وقايع سال 621 گذشت . به سبب اين پيشامد از او مىترسيدند . و هنگامى هم كه از او امان خواستند ، جلال الدين كارى را كه در حق ياران پدرش كرده بودند به چشمشان كشيد و كشتن آنها را به يادشان آورد . ولى تبريزيان عذر آوردند به اينكه كشتن ياران پدرش كار ايشان نبوده و اين كشتار به دست فرمانرواى ايشان صورت گرفته و آنها