لدين اللّه ، به او نامه نگاشته و دستور داده بود كه به همدان حمله برد .
همدان و قسمتهاى ديگرى را نيز به او واگذار كرده بود .
ايغان طائيسى نيز روانهء همدان شد تا چنان كه دستور يافته بود بر آن سرزمين چيره شود .
ولى جلال الدين خوارزمشاه همين كه خبر تاخت و تاز او را شنيد با زبدهاى از مردان جنگى خويش بدان سو رهسپار گرديد .
شبانگاه به ايغان طائيسى رسيد .
ايغان آنچه اسب و استر و الاغ و گاو و گوسفند از آذربايجان و اران به غنيمت گرفته بود همه را در اطراف لشكرگاه خويش قرار داده بود .
جلال الدين وقتى بدان جا رسيد همهء آنها را احاطه كرد .
بامداد سپاهيان ايغان طائيسى برخاستند و آن لشكر و چتر شاهى را كه بر بالاى سر سلطان بود مشاهده كردند ، دانستند كه او جلال الدين خوارزمشاه است .
از اين رو سرآسيمه شدند و دست و پاى خود را گم كردند زيرا گمان مىبردند كه او در دقوقا به سر مىبرد .
ايغان طائيسى كه چنين ديد ، همسر خود را كه خواهر جلال الدين بود ، پيش جلال الدين فرستاد تا از او زنهار بخواهد .
جلال الدين ايغان را امان داد و او را به نزد خويش فرا خواند .
در نتيجه ، لشكر ايغان طائيسى به لشكر جلال الدين خوارزمشاه پيوست و ايغان تنها ماند تا وقتى كه جلال الدين لشكر ديگرى غير از لشكر وى در اختيارش گذاشت و خود به مراغه برگشت و اقامت در
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 290
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩٠