تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
گرجىها هنگامى به خود آمدند كه مسلمانان را بالاى سر خود يافتند . مسلمانان بر روى گرجىها شمشير كشيدند و از آنان به هر گونه كه دلشان مىخواست كشتند . باقى گرجىها روى گرداندند و گريختند چنان كه پدر به پسر و برادر به برادر اعتنا نمىكرد . ضمن اين شكست ، گروه بسيارى از برجستگان ايشان نيز به اسارت در آمدند . گرجىها نتوانستند اين شكست را تحمل كنند و بر آن شدند كه انتقام خون كشته‌شدگان خود را بگيرند و در حمله به آذربايجان و از پا در آوردن مسلمانان بكوشند . از اين رو براى عملى ساختن انديشهء خويش به آماده ساختن خود پرداختند . سرگرم اين كار بودند كه شنيدند جلال الدين خوارزمشاه - چنان كه ما به خواست خداوند قريبا به شرحش خواهيم پرداخت - به مراغه رسيده است . به شنيدن اين خبر از حمله به آذربايجان دست كشيدند و به اوزبك بن پهلوان فرمانرواى آذربايجان پيام فرستادند و او را به همدستى با خود فرا خواندند تا با يارى يك ديگر جلال الدين را برگردانند . ضمن پيامى كه براى اوزبك بن پهلوان فرستادند به دو گفتند : « ما و تو بايد با يك ديگر همدست شويم و گرنه جلال الدين ، اول تو را از ميان خواهد برد بعد ما را . »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 287 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت