بود پيشش حاضر كنند .
همين كه آنان را به حضورش آوردند ، همه را گردن زد در حالى كه مردم آن منظره را مىنگريستند و مىگريستند .
اما توده مردم را تقسيم كردند . مردان و زنان و كودكان و دارائى آنها را از هم جدا كردند .
آن روز از بسيارى فرياد و گريه و زارى روزى فراموش ناشدنى بود .
مغولان توانگران را گرفتند و آنان را به گونههاى مختلف شكنجه كردند تا به دارائى خود اعتراف كنند و هر چه دارند باز دهند .
چه بسا كه يكى از آنها در زير شكنجه جان مىسپرد و ديگر چيزى برايش نمانده بود كه با آن جان خود را بخرد .
بعد مغولان شهر را آتش زدند .
در آرامگاه سلطان سنجر نيز آتش افكندند و در جست و جوى نقدينه يا اشياء ديگر گور او را شكافتند .
اين گونه تبهكارىها را سه روز ادامه دادند .
همين كه روز چهارم فرا رسيد ، پسر چنگيز فرمان كشتن مردم شهر را داد و گفت :
« اين مردم در برابر ما سركشى كردهاند . بنابر اين همه را بكشيد . »
آنگاه دستور داد تا كشتهشدگان را بشمارند .
شمردند و نزديك به هفتاد هزار تن بودند .
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
. به خدا پناه مىبريم از آنچه درين روز بر مسلمانان گذشت .