نداشتند كه به مغولان بپردازند .
از اين رو ، در پيش شريف علوى ، رئيس همدان حضور يافتند .
در پيش رئيس همدان ، فقيهى هم حضور داشت كه براى پيكار با مغولان كمر بسته بود و مىخواست مردم را براى قيام شايستهاى در برابر آن كافران همزبان و هماهنگ سازد .
مردم به آن دو تن گفتند :
« اين كافران آنچه داشتيم از ما گرفتند و ديگر چيزى براى ما نگذاشتند كه به آنها بدهيم با اين زورگوئى و اخاذى كه مغولان مىكنند و اين خوارى كه نمايندهء ايشان در اين جا بر ما روا مىدارد ، جان ما به لب رسيده است . »
مغولان ، چنان كه در بالا گفتيم ، شحنهاى در همدان داشتند كه هرطور دلش مىخواست به مردم تحكم مىكرد .
شريف علوى به مردمى كه براى شكايت آمده بودند ، گفت :
« وقتى كه ما از جنگ با چنين دشمنى عاجزيم چاره چيست ؟
راهى نداريم جز اين كه به پول و مال با آنها بسازيم و مدارا كنيم . »
مردم گفتند : « تو براى ما از آن كافران بدترى . » و حرفهاى زنندهاى به او زدند .
او نيز كه اين سخنان را شنيد ، گفت :
« من هم يكى از شما هستم ، پس هر كارى كه دلتان مىخواهد بكنيد . »
در اين هنگام آن فقيه توصيه كرد كه شحنهء مغول را از شهر برانند و در برابر مغولان ايستادگى كنند و با ايشان بجنگند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 174
مساهمون: ابن الأثير
ص١٧٤