از اين رو ، به جست و جوى آن رئيس علوى پرداختند تا او را در جنگ پيشواى خود كنند ولى او را نيافتند .
او از يك راهرو زير زمينى كه ساخته بود با خانوادهء خويش به بيرون شهر گريخته و به دژى كه بر فراز كوهى بلند قرار داشت رفته و در آن جا پناه گرفته بود .
مردم وقتى كه او را نيافتند حيران ماندند و نمىدانستند كه چه كنند . فقط با يك ديگر همزبان و همرأى شده بودند كه آنقدر بجنگند تا بميرند .
بنابر اين در شهر ماندند و از شهر بيرون نرفتند .
مغولان به خاطر كشتهء زيادى كه داده بودند تصميم داشتند از آن جا بروند .
ولى وقتى كه ديدند هيچ كس از شهر بيرون نمىآيد تا بر ايشان بتازد ، اين را دليل ناتوانى و زبونى مردم شهر دانستند و طمعشان در تصرف شهر قوت گرفت .
از اين رو بار ديگر به جنگ پرداختند و با پافشارى و سرسختى در ماه رجب سال 618 به زور شمشير داخل شهر شدند .
مردم در محلات شهر نيز همچنان به جنگ با مغولان ادامه دادند .
زد و خورد چنان بالا گرفت كه سلاحها از بس به كار رفت ، فرسوده شد . و دو طرف با كارد به جان هم افتادند .
در اين پيكار از هر دو دسته به قدرى كشته شد كه جز خداى بزرگ شمارهء آنها را نمىدانست .
سرانجام مغولان بر مسلمانان چيره شدند و آنان را كشتند
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 176
مساهمون: ابن الأثير
ص١٧٦