تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
از اين رو ، به جست و جوى آن رئيس علوى پرداختند تا او را در جنگ پيشواى خود كنند ولى او را نيافتند . او از يك راهرو زير زمينى كه ساخته بود با خانوادهء خويش به بيرون شهر گريخته و به دژى كه بر فراز كوهى بلند قرار داشت رفته و در آن جا پناه گرفته بود . مردم وقتى كه او را نيافتند حيران ماندند و نمىدانستند كه چه كنند . فقط با يك ديگر همزبان و همرأى شده بودند كه آنقدر بجنگند تا بميرند . بنابر اين در شهر ماندند و از شهر بيرون نرفتند . مغولان به خاطر كشتهء زيادى كه داده بودند تصميم داشتند از آن جا بروند . ولى وقتى كه ديدند هيچ كس از شهر بيرون نمىآيد تا بر ايشان بتازد ، اين را دليل ناتوانى و زبونى مردم شهر دانستند و طمعشان در تصرف شهر قوت گرفت . از اين رو بار ديگر به جنگ پرداختند و با پافشارى و سرسختى در ماه رجب سال 618 به زور شمشير داخل شهر شدند . مردم در محلات شهر نيز همچنان به جنگ با مغولان ادامه دادند . زد و خورد چنان بالا گرفت كه سلاح‌ها از بس به كار رفت ، فرسوده شد . و دو طرف با كارد به جان هم افتادند . در اين پيكار از هر دو دسته به قدرى كشته شد كه جز خداى بزرگ شمارهء آنها را نمىدانست . سرانجام مغولان بر مسلمانان چيره شدند و آنان را كشتند