كه مىگيرى ، قرار بگذارى .
در اين صورت او با تو همراهى مىكند . و وقتى هم كه او با تو باشد ، مردم از تو اطاعت خواهند كرد و بدست آوردن آنچه مىخواهى برايت آسان خواهد شد . »
بنابر اين ملك افضل از سميساط به حضور او رسيد .
كيكاوس مقدم او را گرامى داشت و از اسب و سراپرده و سلاح و غيره ، اشياء بسيارى در اختيار او گذاشت .
بعد ، آن دو با هم قرار گذاشتند كه كيكاوس هر چه از حلب و توابع آن مىگيرد ، به ملك افضل تعلق گيرد و ملك افضل نيز همچنان از وى فرمانبردارى كند و در سراسر شهرهايى كه دارد به نام وى خطبه بخواند .
آنگاه به ديار جزيره حمله برند و هر چه در دست ملك اشرف است مانند : حران و رها ، از شهرهاى جزيرهء ابن عمر ، همه پس از تصرف متعلق به كيكاوس باشد .
هر دو سوگند ياد كردند كه بدين قرار عمل كنند .
آنگاه لشكريان خويش را گرد آوردند و به راه افتادند .
نخست قلعهء رعبان را گشودند كه طبق قرار فيما بين به ملك افضل مىرسيد . ملك افضل نيز آن را تحويل گرفت .
مردم كه چنين ديدند ، به آن دو علاقمند شدند .
بعد ، آن دو تن به سوى دژ تل باشر رهسپار گرديدند .
صاحب آن دژ ، كه فرزند بدر الدين دلدرم ياروقى بود ، در آن جا به سر مىبرد .
او را در آن دژ محاصره كردند و عرصه را بر وى تنگ ساختند
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 103
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠٣