الدين طغرل به فرمانروائى رسيد ، آن دو ، و همچنين كسان ديگرى را كه مانند آن دو رفتار مىكردند از دستگاه خود دور ساخت .
درهاى آشوب را به روى آشوبگران بست و ديگر هيچ كس را كه اهل زيانكارى بود ، پيش خود راه نداد .
آن دو تن همين كه ديدند بازارشان سرد شده ، خانهنشين گرديدند .
در نتيجه ، مردمى كه از دستشان آزرده دل بودند ، بر آنان شوريدند و به آزارشان پرداختند ، و آن دو را به خاطر آسيبى كه در گذشته از ايشان ديده بودند ، تهديد كردند .
آن دو نيز ترسيدند و حلب را ترك گفتند و پيش كيكاوس بن كيخسرو ، فرمانرواى روم ، رفتند و او را به طمع تصرف حلب انداختند .
به او اينطور فهماندند كه اگر به حلب حمله برد ، آن شهر در برابرش ايستادگى نخواهد كرد و تسليم خواهد شد . پس از تصرف حلب نيز ، دستيابى به جاهاى ديگر براى او آسان خواهد بود .
كيكاوس تحت تأثير سخنان ايشان قرار گرفت و هنگامى كه در انديشهء انجام اين كار افتاد ، ياران دورانديش او به وى اندرز دادند و گفتند :
« اين كار انجام نخواهد شد مگر اين كه يكى از افراد خاندان صلاح الدين ايوبى همراه تو باشد تا اهل شهرها و سربازان و پاسبانان به آسانى از او فرمانبردارى كنند .
اين ملك افضل ، پسر صلاح الدين ايوبى ، به فرمان تست .
پس بهتر است كه او را به همراه خود ببرى و با او دربارهء تقسيم شهرهايى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 102
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠٢