باشد . و « فرش » شتر كوچك ، قال عنتره : ( 1 )
ما راعني الَّا حمولة اهلها
وسط الدّيار تسفّ حبّ الخمخم
و « فعوله » به فتح « فا » مذكّر و مؤنّث در او يكسان باشد ، كالضّرورة و الفروقة ، چون به معنى فاعل باشد و چون به معنى مفعول باشد فرق كنند ميان مذكّر و مؤنّث ، كالحلوبة و الرّكوبة ، و فرش را شاهد قول را جز است كه گفت : ( 2 )
اورثني ( 3 ) حمولة و فرشا
أمشّها في كلّ يوم مشّا
و قال اخر :
و حوينا الفرش من انعامكم
و الحمولات و ربّات الحجل
و قولى ديگر آن است كه قتاده و ربيع و سدّى و ضحّاك گفتند : « حموله » اشتر و گاو باركش باشد و « فرش » گوسپند . قول سيوم از عبد اللَّه عبّاس آن است كه : « حموله » هر چارپايى باشد كه باركش بود ] ( 4 ) از شتر [ و استر ] ( 5 ) و اسب و خر و گاو و فرش و گوسپند باشد . و « حموله » اسم جمع است و از لفظ خود واحد ندارد و « حموله » به ضمّ « حا » بارها باشد ( 6 ) و گوسپند را براى آن « فرش » خواند ( 7 ) كه از خردى منفردش ( 8 ) باشد بر زمين و فرش زمين مطمئن باشد ، و فرش نقبى باشد [ 120 - ر ] به زير زمين . قال الرّاجز : ( 9 )
كمشفر النّاب تلوك ( 10 ) الفرشا
آنگه گفت : * ( كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّه ) * ( 11 ) بخورى ( 12 ) از آنچه خدا ( 13 ) شما را روزى كرده است . و لا تتّبعوا خطوات الشّيطان ، و پيروى مكنيد ( 14 ) گامهاى شيطان را .
هامش
( 2 - 1 ) . مج ، وز ، مل شعر .
( 3 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب : اوردتنى .
( 5 - 4 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج افزوده شد .
( 6 ) . اساس ، بم ، آن : پارها ، با توجّه به مج تصحيح شد .
( 7 ) . آج ، لب : خوانند .
( 8 ) . مج ، وز ، آج ، لب : متفرش .
( 9 ) . مج ، وز ، مل شعر .
( 10 ) . اساس ، بم : بلوك ، با توجّه به مج ، تصحيح شد .
( 11 ) . سورهء مائده ( 5 ) آيهء 88 .
( 12 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب ، آف : بخوريد .
( 13 ) . مج ، وز ، مل تعالى .
( 14 ) . آج ، لب : پيرو مكنيد مج ، وز ، لت : پيگيرى مكنيد .