لكلّ عامل بطاعة اللَّه او معصيته ، هر عاملى را كه ( 1 ) عملى كند از طاعت و معصيت ، درجاتى و منازلى هست و پايههاى [ و ] ( 2 ) قدرى بر حسب آنچه كرده باشد ( 3 ) از خير و شر ، و اين حذف براى آن كرد كه فحوى كلام بر او دليل مىكند ، و آيت دليل است بر عدل خداى تعالى و آن كه در قيامت با مكلَّفان كار به استحقاق كند ، و ثواب و عقاب بر حسب عمل خواهد دادن ، و خداى تعالى غافل نيست از آن كه ( 4 ) شما مىكنيد ( 5 ) . و جمله قرّاء « تعملون » خواندند بتاء الخطاب ، مگر ابن عامر كه او « يعملون » خواند بياء خبرا ( 6 ) عن الغائب ، و اين بر وجه تهديد و وعيد فرمود تا خلايق بدانند كه [ چون ] ( 7 ) هيچ از اعمال ايشان بر او پوشيده نيست ، و ايشان را بر آن جزا خواهد دادن به اندك و بسيار تا ( 8 ) ايشان به صلاح نزديكتر باشند و از فساد دور تر .
* ( وَرَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ ) * ، حق تعالى در اين آيت خبر داد كه : او غنى و بىنياز است ، و خداوند رحمت است و غنيّى ( 9 ) خداى تعالى را و ما را صفت نباشد ، بل مرجع او با نفى حاجت باشد ، و الغنى عن الشّىء آن باشد كه وجود و عدم آن چيز و صحّت و فسادش بنزديك او يكى باشد ، به آن معنى كه او را نقصانى نباشد و زيادتى از آن ، آنگه گفت : * ( ذُو الرَّحْمَةِ ) * خداوند رحمت است تا بدانند كه جز آن كه او را حاجت نيست به ما ، ما را به رحمت او حاجت است .
آنگه باز نمود كه وجود و عدم خلقان بنزديك او يكى است ، اگر خواهد شما را ببرد و از پس شما گروهى دگر را كه او خواهد بيارد ، چنان كه شما را بيافريد از فرزندان گروهى دگر ( 10 ) . و « انشاء » خلق باشد بر سبيل ابتداء ، و منه انشاء القصيدة
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، لب : عاملى كه .
( 7 - 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .
( 3 ) . اساس : باشند ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 4 ) . مج ، وز ، مل ، لت : از آنچه .
( 5 ) . لت : مىكنى .
( 6 ) . اساس : خبر ، با توجّه به مج ، وز تصحيح شد .
( 8 ) . مج ، وز ، مل : ندارد .
( 9 ) . مج ، وز ، غيبى : مل ، لب ، بم ، آف ، لت : غنى .
( 10 ) . مج ، وز ، مل : ديگر .