فعل ، و باقى قرّاء « تكون » خواندند براى تأنيث عاقبة . و آنان كه به « يا » خواندند حمل كردند بر معنى كه عاقبت مآل ( 1 ) و آخر كار باشد ، و مثله قوله : وَأَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ ( 2 ) ، اى الصّوت الشّديد و بالعكس من هذا قوله سائل بني اسد ما هذه الصوت و انّما عنى الصّيحة . و موضع « من » از اعراب محتمل است دو وجه را : يكى رفع [ 116 - ر ] [ و التّقدير ] ( 3 ) ايّنا يكون له عاقبة الدّار ، و يكى نصب بقوله تعلمون ( 4 ) و بر قول ( 5 ) [ اوّل ] ( 6 ) « من » استفهامى باشد و بر دوم موصوله باشد به معنى الَّذى ( 7 ) ، و معنى آن كه تا بدانند كه عاقبت سراى آخرت و ثواب بهشت مؤمنان را خواهد بود ( 8 ) و دون كافران و اگر چه كافران را نيز عاقبتي از عقوبت باشد ، جز كه به فحوى معلوم است كه عاقبت خير مىخواهد و اين چنان باشد كه عرب گويد :
لهم الكرّة و لهم الحملة ، و نيز « لهم » دليل عاقبت خير مىكند چه عاقبت بد « لهم » نباشد عليهم باشد . * ( إِنَّه لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ) * ، انّه ضمير شأن و كار است ، يعنى شأن و كار چنين آمد كه ظالمان يعنى كافران در اين آيت فلاح و ظفر و بقا نيابند به عاجل ، پس بقا نباشد ايشان را و به آجل فوز ( 9 ) و ظفر ( 10 ) نباشد ايشان را .
قوله : * ( وَجَعَلُوا لِلَّه مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَالأَنْعامِ نَصِيباً ) * - الاية ، آنگه خبر داد از كافران كه ايشان خداى را نصيبى كردند از آن كشت و چارپايان كه او آفريد . ذرأ اذا خلق ذرءا ، و آن خلق باشد بر سبيل اختراع و اصل او ظهور باشد و منه : ملح ذرآنيّ و ذرآنيّ ، نمكى سخت [ سپيد ] ( 11 ) باشد . و الذّرأة ظهور الشّيب و بياضه ، قال الرّاجز : ( 12 )
هامش
( 1 ) . آج ، لب ، آن : حال .
( 2 ) . سورهء هود ( 11 ) آيهء 67 .
( 3 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج افزوده شد .
( 4 ) . اساس و ديگر نسخه بدلها : يعلمون ، با توجّه به فحواى كلام تصحيح شد .
( 5 ) . آف : قولى .
( 6 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، لب افزوده شد .
( 7 ) . بم ، آف : الَّذين .
( 8 ) . مج ، وز ، مل ، لت : بودن .
( 9 ) . مج ، وز : فوزى مل : فيروزى .
( 10 ) . مج ، وز : ظفرى .
( 11 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج افزوده شد آج . لب : سفيد .
( 12 ) . اساس و همه نسخه بدلها : زاجر ، با توجّه به منابع لغت تصحيح شد .