است به ثواب و عقاب و قول اوّل اوليتر است .
* ( وَما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ ) * ، آنگه كافران را گفت شما خداى را عاجز نتوانى ( 1 ) كردن و از قبضهء قدرت او برون شدن ( 2 ) و اگر چه عمل آنان مىكنند كه پندارى ( 3 ) از عذاب او سلامت خواهند يافتن براى غرورشان به طول سلامت . و آيت ( 4 ) وارد است مورد وعيد و تهديد [ را ] ( 5 ) .
* ( قُلْ يا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلى مَكانَتِكُمْ ) * آنگه گفت : اى محمّد بگو اين مكلَّفان را كه بكنى ( 6 ) آنچه توانى ( 7 ) بر حسب مكنت و طاقت خود ، بعضى گفتند : مراد به « مكانت » طريقت است و بعضى دگر گفتند مراد طاقت و مكنت است .
عبد اللَّه عبّاس و حسن گفتند : ناحيه باشد ، جبّايى گفت : على حالتكم ، زجّاج گفت : مراد تمكّن است ، و اگر چه صيغهء امر است مراد تهديد است كقوله : اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ ( 8 ) و اين صيغه در اين معنى براى مبالغت آورد آنگه گفت ( 9 ) : انّي عامل من نيز عمل خواهم كردن و لكن ( 10 ) به طاعت خداى تعالى بر آنچه مرا فرموده است و روا بود كه « عامل » به خبر از خدا بود ، يقال : و المعنى انّي عامل بكم ما تستحقّونه من الثّواب و العقاب ، آنگه گفت : بدانى ( 11 ) آنچه مىكنى ( 12 ) و اين نيز بر سبيل تهديد است و سوف ( 13 ) خلوص فعل را باشد به استقبال و سين به معنى سوف همين معنى دارد ، يعنى بدانى ( 14 ) جزاى اعمال خود و آنچه شما مستحقّ آنى ( 15 ) ، ابو بكر خواند : مكاناتكم بر جمع . و باقى قرّاء بر واحد مكانتكم . من تكون ، حمزه و كسائى خواندند من يكون به « يا » براى تقديم
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، آف : نتوانيد .
( 2 ) . مج ، وز ، مل ، آج ، لب : بيرون شدن .
( 3 ) . مج ، وز : پنداريد مل : پندارند .
( 4 ) . مج ، وز ، مل هم .
( 5 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .
( 6 ) . مج ، وز ، آف : بكنيد مل : بكنند .
( 7 ) . مج ، وز ، آف : توانيد مل : توانند .
( 8 ) . سورهء فصّلت ( 41 ) آيهء 40 .
( 9 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .
( 10 ) . آج ، لب : ليكن .
( 14 - 11 ) . مج ، وز ، آف : بدانيد .
( 12 ) . مج ، وز ، آف : مىكنيد .
( 13 ) . مج ، وز ، لت براى .
( 15 ) . مج ، وز ، آف : آنيد .