و دست بازدار ( 1 ) از آن كسها كه بگرفتند دين خويش ببازى و لهو ( 2 ) و بفريفتشان زندگانى اين جهان ( 3 ) و ياد كن بدان كه رها نكنند ( 4 ) تنى را بدانچه كند نباشد آن را از برون ( 5 ) خدا دوستى ( 6 ) و نه شفيعى ( 7 ) و اگر فدا كند ( 8 ) هر فدا نگيرند ( 9 ) از آن ، ايشانند آن كسها كه رها دهندشان ( 10 ) به آنچه مىكنند ايشان راست شرابى ( 11 ) از آب گرم و عذابى دردناك [ بدانچه ] ( 12 ) بودند كافر شدند .
بگو كه همى خوانيم از برون خداى آنچه نه سود كند و نه زيان كند و بازبرند ( 13 ) ما را بر آن چه بوديم ( 14 ) از پس آن كه راه نمود ما را خداى ؟ بخوزيده باشد ( 15 ) او را ديوان اندر زمين حيران مانده ( 16 ) او را يارانى باشند كه بخوانند ( 17 ) او را بسوى راست ( 18 ) بگوى كه راه خداى است راه راست و فرمودند ما را كه مسلمان گرديم ( 19 ) خداى جهانيان را .
و كه ( 20 ) بپاى داريد ( 21 ) نماز و بپرهيزيد ( 22 ) از او و اوست آن كه به سوى او حشر كنندتان ( 23 ) .
هامش
( 1 ) . مج ، مت ، وز ، لت : رها كن ، آج ، لب : بگذار .
( 2 ) . مج ، مت ، وز ، لت : طرب .
( 3 ) . لت : نزديكتر .
( 4 ) . مج ، مت ، وز ، لت : گرو كند .
( 5 ) . مج ، مت ، وز ، لت : بجز .
( 6 ) . مج ، مت ، وز ، لت : يارى .
( 7 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لب ، لت : شفاعت خواه .
( 8 ) . مج ، مت ، وز ، لت : برابر كند .
( 9 ) . مج ، مت ، وز ، لت : برابر كردنى نگيرند ، آج ، لب : فدا دادنى .
( 10 ) . مج ، مت ، وز ، لت : گرو نهادند .
( 11 ) . آج ، لب : آشاميدنى .
( 12 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج افزوده شد .
( 13 ) . مج ، لت ، وز ، آج ، لب ، لت : باز گردانيد .
( 14 ) . آج ، لب : بر پاشنههاى ما .
( 15 ) . مج ، مت ، وز ، لت : فرود آورد او را .
( 16 ) . آج ، بىراه ، لب : سرگشته .
( 17 ) . مج ، مت ، وز : مىخواند .
( 18 ) . لت : با راه كه به ما آى .
( 19 ) . مج ، مت ، وز : اسلام آر ، لت : اسلام آريم .
( 20 ) . مج ، مت ، وز ، لت : آن كه .
( 21 ) . لت : دارند .
( 22 ) . مج ، مت ، وز ، آج ، لب ، لت : بترسيد .
( 23 ) . مج ، مت ، وز ، لت : جمع كنند شما را آج ، لب : گرد آرند .