و اگر قاتل كافر بودى ، اين حديث را وجهى نبودى كه حكم كافر خلاف اين باشد .
و نيز اجماع امّت است كه : در عهد رسول - عليه السّلام - بسيار قتل افتاد به عهد ( 1 ) ، رسول - عليه السّلام - ولىّ خون را گفت :
أ تعفوا
( 2 ) ، عفو كنى ( 3 ) اين مرد را ؟ چون شفيعى ( 4 ) ، گفت : نه ، گفت : ديت بستانى ( 5 ) ؟ گفت : نه ، گفت : قصاص كنى ، و مرد را نفرمود كه ايمان با سر گير كه كافر شدى ، و نيز شفاعت نكردى در حقّ كافر ( 6 ) مرتد ، و نيز آن كه او را عفو كردند يا ديت از او قبول كردند ، حكم اهل ردّت بر ايشان نراند ( 7 ) از تحريم زن و فساد عقد ، و اگر چيزى بودى از اين معنى واجب بودى كه بيان كردى .
دگر آن كه گفت :
من اصل الاسلام الكفّ عمّن قال لا إله الَّا اللَّه لا يكفّره ( 8 ) بذنب ،
از اصل مسلمانى آن است كه زبان از گويندهء لا إله الَّا اللَّه نگاه دارى و او را به هيچ گناه كه كند كافر نخوانى .
دليلى ديگر آن است كه : كفر به اتّفاق جحود است ، و قاتل منكر نيست خداى تعالى [ را ] ( 9 ) - جلّ جلاله - و جاحد نيست ، و اگر آن كه كفر نيارد روا باشد كه او را كافر خوانند آن كس كه ايمان ندارد روا باشد كه او را مؤمن خوانند .
اگر گويند : نه خداى تعالى واجب كرد قاتل مؤمن را خلود در دوزخ ؟ گوييم از اين چند جواب است : يكى آن كه بيان كرديم پيش از اين كه عموم را صيغتى مختص نيست ، بل الفاظ عموم كه گويند اصحاب عموم مشترك است ميان عموم و خصوص .
دگر آن كه بيان كرديم كه آيت در حقّ شخصى معيّن آمد به روايت جماعتى مفسّران - چنان كه قصّهاش برفت .
هامش
( 1 ) . كذا : در اساس ، وز ، مت ، ديگر نسخه بدلها : به عهد .
( 2 ) . مر : العفو .
( 3 ) . كنى / كنيد .
( 4 ) . آج ، لب : شفيع .
( 5 ) . اساس ، مت : بستان ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 6 ) . لت ، مر : كافرى .
( 7 ) . اساس : براند ، با توجّه به تب ، مر و لت تصحيح شد .
( 8 ) . تب ، مر : تكفره .
( 9 ) . اساس ، مت : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .